حاشیه نشینی کتاب ها در کافه کتاب
به گزارش اختصاصی دریای اندیشه، با نگاهی میدانی و تحلیلی، به بررسی عملکرد بخشی از کافهکتابهای شهر میپردازیم که در آنها تمرکز از کتاب به نوشیدنیها و خوراکیها تغییر یافته و نقش فرهنگی به حاشیه رانده شده است؛ پدیدهای که برخی آن را «تجاریشدن بیمهار فضای فرهنگی» مینامند.
از ایدهای فرهنگی تا واقعیتی اقتصادی
کافهکتابها در ابتدا با هدف ترویج فرهنگ مطالعه شکل گرفتند. ترکیب فضای صمیمی کافه با کتابخانهای عمومی و کوچک، قرار بود تجربهای تازه از کتابخوانی بیافریند؛ تجربهای که جوانان را از فضای رسمی و گاه خشک کتابخانهها دور کند و آنها را در محیطی گرم و غیررسمی به مطالعه ترغیب کند.
اما به مرور، با افزایش هزینههای اجاره، مالیات، دستمزد کارکنان و مواد اولیه، برخی از این فضاها ناچار شدند مدل اقتصادی خود را تغییر دهند. نتیجه آن شد که درآمد اصلی نه از فروش کتاب، بلکه از فروش قهوههای تخصصی، دسرهای وارداتی و خوراکیهای متنوع تأمین شود. در چنین شرایطی، کتاب که زمانی محور فعالیت بود، به یک عنصر دکوراتیو بدل شده است.
کتابها پشت ویترین، قهوه در مرکز توجه
در بازدید از چند کافهکتاب در نقاط مختلف شهر، نشانههای مشترکی دیده میشود. قفسههای کتاب غالباً در گوشهای کمنور یا پشت پیشخوان قرار گرفتهاند. بسیاری از کتابها فاقد برچسب قیمت یا اطلاعات کامل هستند. در مقابل، منوی نوشیدنیها با طراحی حرفهای، تصاویر رنگی و توضیحات مفصل در اختیار مشتری قرار میگیرد.
یکی از مشتریان که دانشجوی ادبیات است، میگوید: وقتی اسم کافهکتاب میآید، انتظار دارم بتوانم کتابی بردارم و بخوانم. اما بیشتر اوقات، فضای شلوغ و موسیقی بلند اجازه تمرکز نمیدهد. در نهایت، بیشتر برای دیدار دوستانم میآیم تا مطالعه.
در یکی از این مراکز، تنها دو نفر از میان بیست مراجعهکننده مشغول ورق زدن کتاب بودند؛ در حالی که باقی مشتریان سرگرم گفتگو، عکاسی یا استفاده از تلفن همراه بودند. این تصویر، پرسشی جدی درباره ماهیت فعلی این فضاها ایجاد میکند.
تغییر ذائقه یا تغییر اولویت؟
برخی صاحبان کافهکتابها معتقدند که تغییر رویکرد، پاسخ به نیاز بازار است. یکی از مدیران در گفتوگو با خبرنگار ما توضیح میدهد:اگر بخواهیم فقط روی فروش کتاب تمرکز کنیم، ادامه فعالیت ممکن نیست. سود فروش کتاب بسیار کم است. هزینهها بالا رفته و مشتریان هم بیشتر برای دورهمی میآیند. ما تلاش میکنیم تعادل ایجاد کنیم، اما واقعیت اقتصادی را نمیشود نادیده گرفت.»
این سخنان نشان میدهد که مسئله تنها بیتوجهی فرهنگی نیست، بلکه ترکیبی از فشارهای اقتصادی و تغییر سبک زندگی است. نسل جدید، تجربه اجتماعی را در اولویت قرار میدهد و کافهکتابها به مکانی برای «حضور» تبدیل شدهاند، نه لزوماً «مطالعه».
کتاب به مثابه دکور
یکی از نکات قابل تأمل در بازدیدهای میدانی، نحوه چیدمان کتابهاست. در برخی کافهکتابها، کتابها بیشتر نقش تزئینی دارند. جلدهای رنگی و عناوین پرفروش در معرض دید قرار گرفتهاند، اما تنوع موضوعی محدود است. آثار تخصصی یا کتابهای کمفروش کمتر دیده میشوند.
وقتی کتاب به عنصر زیباییشناسانه تبدیل شود، دیگر کارکرد اصلیاش را از دست میدهد. کتاب باید خوانده شود، نه فقط دیده شود. اگر فضای کافهکتاب مطالعهمحور نباشد، عملاً با یک کافه معمولی روبهرو هستیم که چند قفسه کتاب هم دارد.
تأثیر فضای بر تمرکز
مطالعه نیازمند تمرکز است؛ عاملی که در بسیاری از کافهکتابهای مورد بررسی، کمتر دیده میشود. موسیقی با صدای نسبتاً بلند، رفتوآمد مداوم کارکنان و مشتریان و گاه برگزاری برنامههای غیرمرتبط با کتاب، محیط را از سکون لازم برای مطالعه دور میکند. میتوان گفت: محیطهای پرتحرک میتوانند تجربه مطالعه عمیق را مختل کنند. وقتی فضا برای گفتوگوی گروهی و ثبت تصاویر در شبکههای اجتماعی طراحی شده باشد، طبیعی است که کارکرد اصلی کتابخانهای به حاشیه برود.
نقش شبکههای اجتماعی در تغییر ماهیت کافهکتابها قابل انکار نیست. بسیاری از این فضاها با طراحی داخلی خاص، دیوارهای رنگی و نورپردازی ویژه، بیشتر برای عکاسی و انتشار در فضای مجازی جذاباند تا برای مطالعه.
یکی از مشتریان کافه کتاب میگوید: کافهکتاب به بخشی از فرهنگ نمایش تبدیل شده است. مشتری میآید، عکس میگیرد، قهوه مینوشد و میرود. کمتر کسی با کتابی در دست دیده میشود. این روند اگر ادامه یابد، مفهوم کافهکتاب تهی میشود.
اقتصاد کتاب در سایه اقتصاد قهوه
بررسیها نشان میدهد که حاشیه سود فروش نوشیدنیها بهمراتب بیشتر از فروش کتاب است. در حالی که سود کتاب گاه به کمتر از ده درصد میرسد، فروش یک فنجان قهوه میتواند چند برابر آن سودآوری داشته باشد. این تفاوت، انگیزه اقتصادی را به سمت گسترش منوی خوراکی سوق میدهد.
از سوی دیگر، تأمین کتاب نیازمند همکاری با ناشران، مدیریت موجودی و ریسک فروش نرفتن است؛ در حالی که مواد اولیه کافه چرخه سریعتری دارند. این واقعیتها، کفه ترازو را به نفع خوراکیها سنگینتر کرده است.
کاهش نقش کتاب در کافهکتابها میتواند پیامدهایی فراتر از یک تغییر تجاری داشته باشد. در شهری که سرانه مطالعه پایین است، هر فضای فرهنگی اهمیت دارد. اگر این فضاها نیز کارکرد خود را از دست بدهند، فرصتهای ترویج کتابخوانی محدودتر میشود.
جامعهشناسان بر این باورند که فضاهای عمومی فرهنگی نقش مهمی در شکلگیری گفتوگوهای فکری دارند. وقتی کتاب از مرکز توجه کنار میرود، گفتوگو نیز از عمق تهی میشود و به سطحی از تعامل اجتماعی تقلیل مییابد.
آیا همه کافهکتابها چنیناند؟
البته نمیتوان حکم کلی صادر کرد. در شهر، نمونههایی نیز وجود دارند که همچنان بر هویت فرهنگی خود پایبند ماندهاند. برگزاری نشستهای نقد کتاب، دعوت از نویسندگان، تخفیفهای ویژه برای خرید کتاب و ایجاد بخشهای مطالعه آرام از جمله اقداماتی است که برخی مراکز انجام میدهند.
یکی از این صاحبان کافه کتاب در بندرعباس میگوید:ما سعی کردهایم تعادل را حفظ کنیم. درآمد کافه کمک میکند هزینههای بخش کتاب را پوشش دهیم. اگر این دو در کنار هم باشند، میتوانند مکمل هم باشند نه رقیب.
سیاستهایی برای انگیزه حفظ هویت فرهنگی
شهرداری و اداره فرهنگ و ارشاد میتوانند با ارائه مشوقهایی مانند تخفیف عوارض یا حمایت تبلیغاتی، کافهکتابهایی را که فعالیت فرهنگی مستمر دارند، تقویت کنند. چنین سیاستهایی میتواند انگیزه حفظ هویت فرهنگی را افزایش دهد.
کافهکتاب در تقاطع فرهنگ و اقتصاد قرار دارد. اگر تعادل میان این دو برقرار نشود، یکی دیگری را میبلعد. آنچه امروز در برخی نقاط شهر دیده میشود، غلبه منطق بازار بر منطق فرهنگ است؛ روندی که شاید از نظر اقتصادی قابل درک باشد، اما از منظر فرهنگی نیازمند بازنگری است.
نویسنده: ملیحه قاسمی -سردبیر