در مدارِ حسین؛ روایتی از عشقی که کهنگی نمیشناسد
در هیاهوی جهانِ مدرن که همهچیز با سرعت در حال تغییر است، از تکنولوژیهای ارتباطی گرفته تا سبکِ زندگی و ارزشهای فردی، پدیدهای در میانهی جغرافیایِ جانِ ایرانیان (و بسیاری از آزادگانِ جهان) وجود دارد که گویی از قوانینِ فرسایشِ زمان مصون مانده است. عشقی که نه در کلاسهای جامعهشناسی قابلِ فرموله کردن است و نه در تحلیلهای سیاسی میگنجد. «محبت به حسین بن علی (ع)»، نه یک عادتِ موروثی و نه یک سنتِ کهنالگوییِ صرف است؛ بلکه حقیقتی جاری است که وقتی از صافیِ جان میگذرد، هم کودکِ خردسال را به گریه میاندازد و هم پیرمردِ سالخورده را به پایکوبی در رثایِ آزادگی وا میدارد.
تفاوتِ نسلها در دنیای امروز، بیش از هر زمانِ دیگری پررنگ شده است. دههی هشتادیها و نودیها، با دنیایِ دیجیتال گره خوردهاند، دنیایی که نقد و پرسشگری در آن اصل است. اما تماشایِ حضورِ همین نسل در هیئتها و پیادهروی اربعین، ثابت میکند که عشق به اباعبدالله، فراتر از شکافهای نسلی عمل میکند. چرا؟ چون امام حسین (ع)، «نمادِ مطلقِ انسانیت» است.
کودکی که در آغوشِ مادرش در مراسمِ روضه، با شنیدنِ نامِ حسین آرام میشود، شاید هنوز واژهی «ظلم» یا «عدالت» را در قاموسِ فلسفیاش نشناسد، اما «فطرتِ» او حقیقت را درک کرده است. کودک، «مهربانی» را میفهمد و حسین، تبلورِ بیپایانِ مهربانی است.
این پیوند، از سینه به سینه منتقل نمیشود، بلکه روح به روح در جریان است. نسلِ جدید، اگرچه سبکِ سوگواریاش با پدرانش متفاوت است گاه در فضای مجازی از مظلومیتِ کربلا مینویسد و گاه با پویشهای اجتماعی به میدان میآیداما هستهی مرکزی عشقش همان است که در قلبِ نسلهای پیشین میتپید: «بیتابی برای حقیقت».
**عشقی که مرزِ خِرَد و دل را برمیدارد
بسیاری میپرسند چگونه است که این شور، هر سال نه تنها فروکش نمیکند، بلکه شعلهورتر میشود؟ پاسخ در یک واژه نهفته است: «اختیار». عشق به حسین، عشقی تحمیلی نیست؛ عشقی است که در آن، فردِ عاشق، خود را «رها» میکند. وقتی از «عشقِ بیحد و مرز» سخن میگوییم، از حالتی حرف میزنیم که در آن، «منِ» انسان در «او» محو میشود. پیرمردی که عمری را در گذرِ ایام به تجربه و رنج گذرانده، در حسین، پناهگاهِ نهاییِ رنجهایش را میبیند. او میداند که حسین، دردِ بیپناهی را میشناسد. کودک نیز، با قلبی که هنوز به زنگارهایِ دنیا آلوده نشده، حسین را در قامتِ قهرمانی میبیند که بزرگتر از هر تصویرِ کارتونی یا افسانهای است.
این عشق، دموکراتیکترین پیوندِ اجتماعی است. در هیئت، نه مدرکِ تحصیلی، نه جایگاهِ طبقاتی، نه سن و سال و نه تفاوتِ نگاههای سیاسی، مانعی برای همدلی نیست. این همان وحدتی است که جهانِ تشنهی امروز به شدت به آن نیاز دارد؛ وحدتی که در سایهی نامِ حسین شکل میگیرد.
حسین؛ کهنالگویِ نسلِ جدید
نسلِ جدید، که با چالشهای هویتیِ بسیاری دستوپنج نرم میکند، در داستانِ کربلا با شخصیتی مواجه میشود که اصالت را به اوج رسانده است. در دنیایی که همه چیز رنگِ «نسبیت» به خود گرفته، حسینِ بن علی، نمادِ «ایستادن بر سرِ حق» است. برای نسلِ زد (Gen Z) که به دنبالِ معنایِ زندگی میگردد، حسین یک نمادِ انتزاعی نیست؛ او یک انتخاب است. انتخابِ آزادگی در برابرِ بندگی، انتخابِ عشق در برابرِ کینه.
عشقِ بیحد و مرز، یعنی فراتر رفتن از مناسک. اگرچه مناسک برای حفظِ یادها ضروری است، اما آنچه این نسل و نسلهای قبل را به هم پیوند میدهد، آن «نوری» است که از واقعهی عاشورا ساطع میشود. این نور، تاریکیهایِ شک و تردید را میزداید. وقتی میبینیم کودکی به نیتِ امامِ زمانش و با یادِ حسین، گامی برمیدارد، در حالِ تکرارِ همان تاریخی است که سالیانِ دور، اجدادِ او با سوزِ دل و اشکِ چشم نگاشته بودند.
ابدیتِ یک نام
عشقِ به حسین، پیر نمیشود. این عشق، چون ریشهای در خاکِ حقیقت دارد، هر روز میوهای نو میدهد. تفاوت در این است که پیرانِ ما، با این عشق آرام میگیرند و جوانانِ ما، با این عشق به حرکت در میآیند. هر دو اما در یک مدار میچرخند؛ مداری که مرکزِ آن اخلاص است.
وقتی از عشقِ بیحد و مرز سخن میگوییم، از نیرویی حرف میزنیم که مرزهایِ «من» و «تو» را میشکند. از پیوندی که باعث میشود پیرمردِ خسته از راه، دستِ کودکی را بگیرد تا با هم به سمتِ مزارِ محبوب بروند. این عشق، تنها دینِ ما نیست، بلکه شناسنامهی ماست؛ شناسنامهای که تاریخِ آن به کربلا میرسد، اما هر روز در آینهیِ قلبِ نسلهای جدید، بازنویسی میشود. حسین، برای همهیِ فصولِ زندگی، برایِ همهیِ سنین و برایِ همهیِ جانهایِ تشنه، «آب» است؛ گوارایِ آنکه مینوشد و زنده میماند.
نویسنده: ملیحه قاسمی -سردبیر