این روزها میناب شاهد تشییع پرشور تعدادی از شهدای گرانقدر مدرسه شجره طیبهبود؛ مدرسه‌ای که نامش برازنده‌ترین توصیف برای مردان خداست. «شجره طیبه» یعنی درختی پاک، ریشه‌دار در زمین و آسمان‌سیر در ایمان و این شهدا، شاخه‌هایی بودند که در مسیر طوفان، نه شکستند و نه خم شدند. آنان رفتند تا بماند معنای فداکاری، و بیدار شود قلب‌هایی که شاید از فرط تکرار، واژه ایثار را تنها در کتاب‌ها می‌خواندند.
مراسم تشییع شهدای شجره طیبه، تنها یک آئین نبود؛یک ادای دین جمعی بود به حقیقت پنهان در دل خاک. خیابان‌های میناب در آن روز نه فقط پر از جمعیت، بلکه پر از اشک و عزم بود. زنان، مردان، نوجوانان و پیران آمدند تا بگویند هنوز، ارزش «خون برای ایمان» را می‌دانند. کودکی که در کنار مادرش گلبرگ بر تابوت‌ها می‌ریخت، شاید نداند شهید یعنی چه، اما در ذهن او برای همیشه تصویری شکل گرفت از «عزت».
در این مراسم، چهره‌هایی دیده می‌شد که از جنس عشق به میهن بودند؛ جانبازان و رزمندگانی که با عصا آمده بودند، معلمان و دانش‌آموزانی که پلاکاردهایی در دست داشتند با شعارهایی از جنس وفا. اما آنچه روح جمع را به لرزه می‌انداخت، احساس تداوم یک نسل از ایمان بود.
شهدای شجره طیبه، وارثان همان درختی‌اند که ریشه‌اش در کربلا جوانه زد و شاخه‌هایش تا خیابان‌های امروز ما ادامه یافت.
این بچه‌ها در همین کلاس‌ها تربیت شدند، با همان درس‌های ساده، با همان نماز جماعت، با همان اشک‌های شب قدر. اما راهشان بزرگ شد، چون انتخاب‌شان بزرگ بود.
در واقع، مدرسه شجره طیبه فقط یک مکان آموزشی نیست؛ نماد پیوند تربیت و شهادت است. جایی که علم و ایمان در کنار هم رشد می‌کنند و مفاهیم اخلاق، مسئولیت‌پذیری، و گزارش‌دادن از درد مردم، در جان جوانان نفوذ می‌کند. وقتی چنین نسلی از دل چنین مدرسه‌ای برخیزد، شهادت نه حادثه است و نه تصادف؛ امتداد طبیعی ایمان است.

مردم، راویان بی‌صدا
در کوچه‌ها و میدان‌های میناب، مردم با شاخه‌های گل و پرچم‌های ایران آمده بودند، اما بیش از همه، با دل آمده بودند. صحنه‌هایی مثل مادر شهیدی که قرآن بر تابوت پسرش می‌گذاشت، یا کودکانی که پا به پای بزرگ‌ترها «لبیک یا حسین» می‌گفتند، روایتگر نسلی است که هنوز میان درد و افتخار زندگی می‌کند.
آن اشک‌ها فقط برای فقدان نبودند، برای عهد بودند. عهد با شهیدی که نرفت تا فراموش شود، رفت تا بماند.
در روزگاری که گاه هیاهوی رسانه‌ها و سرعت زندگی، ما را از معنای واژه‌هایی چون «مقاومت» و «وفا» دور می‌کند، چنین مراسمی حکم بازگشت دارد؛ بازگشت به ریشه‌ها. تشییع شهدا، درس زنده‌ای از ایمان اجتماعی است؛ یادآور اینکه جامعه‌ای که برای قهرمانانش اشک می‌ریزد، هنوز زنده است، هنوز امید دارد.

شهادت، ادامه زندگی در سطحی بالاتر
بسیاری تصور می‌کنند مرگ نقطه پایان است، اما در فرهنگ ما، شهادت آغاز دیگری است؛ شکفتن روح در افقی وسیع‌تر.
وقتی تابوت مطهر شهدا بر دوش جوانان راهی گلزار می‌شود، در واقع نسل امروز با نسل دیروز پیوند می‌خورد. این همان نقطه‌ای است که مقاومت به «فرهنگ» تبدیل می‌شود؛ فرهنگی که با گذر زمان تازه‌تر می‌گردد، نه فراموش‌تر.
شهیدان مدرسه شجره طیبه، مثل همه شهدا، با رفتن‌شان چراغی روشن کردند. چراغی که اگرچه در خاک آرام گرفته، اما در دل‌های مردم زنده مانده است. در دنیایی که آرمان‌ها گاهی رنگ می‌بازند، حضور پیکر مطهر شهدا در میان مردم، یادآوری است از اینکه هنوز می‌توان خالص بود، هنوز می‌توان برای دیگری زیست، هنوز می‌توان برای حقیقت ایستاد.

پایانی از جنس تعهد
تشییع شهدای شجره طیبه در میناب، پایان نیست؛ آغاز است. آغاز یک گفت‌وگو با وجدان جمعی ما. این مراسم به ما می‌گوید اگر می‌خواهیم نام شهیدان بر زبان‌مان زنده بماند، باید روح آنان در رفتارمان جاری شود؛ در صداقت‌مان، در خدمت‌مان به مردم، در حفظ حرمت وطن. و این یعنی تداوم ایثار، نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میدان زندگی.
درخت شجره طیبه در میناب هنوز سبز است. سبز از خون پاک آنان که رفتند و امید آنان که مانده‌اند تا مسیر را ادامه دهند.
میناب، با همه گرمایش و خستگی‌اش، این روزها دوباره جوان شده است؛ جوان از ایمان، سرشار از قدرشناسی، و مصمم برای نگاه‌داشتن مشعل شهیدان.
و وقتی جمعیت آرام آرام از کنار گلزار شهدا پراکنده می‌شود، در هوا بوی عهد تازه‌ای پیچیده است؛
عهدی میان ما و آنان که رفتند تا نام «مقاومت» همچنان معنیدار بماند.