یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ | ساعت --:--:-- | بندرعباس ۲۸ درجه
خبر فوری
اجتماعی
به مناسبت هفته تربیت بدنی یادی کنیم از معلم ورزش دختران میناب که برای نجات دانش آموزان به دل آتش زد

فاطمه شهدادی قهرمانی فراتر از ورزش

نویسنده: علی گلخنی ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ۷ دقیقه مطالعه ۶ بازدید
در هفته تربیت‌بدنی و ورزش، یاد فاطمه شهدادی، خانم ورزش شجاع دختران میناب، زنده می‌شود؛ معلم جوان مدرسه شجره طیبه که آخرین روز زندگی‌اش را از صبح تا شب صرف خط‌کشی حیاط مدرسه برای ورزش دانش‌آموزان کرد، اما روز بعد، هنگام حمله آمریکا به مدرسه، برای نجات کودکان به ساختمان بازگشت و در حمله دوم زیر آوار و میان شعله‌های آتش به شهادت رسید.

الهام شهدادی، خواهر شهیده فاطمه شهدادی، معلم تربیت‌بدنی مدرسه شجره طیبه میناب، در گفت‌وگو با روزنامه دریای اندیشه به مناسبت هفته تربیت‌بدنی و ورزش، از زندگی خواهرش، تلاش‌های او برای کمک به خانواده، دلبستگی عمیقش به دانش‌آموزان، ارادتش به رهبر شهید و جزئیات دلخراش شهادتش در حمله آمریکا به مدرسه روایت کرد؛ دختری که آخرین روز زندگی‌اش را با آماده‌کردن حیاط مدرسه برای ورزش کودکان گذراند و هنگام حمله نیز برای نجات دانش‌آموزان به ساختمان بازگشت.

 

دختری هنرمند که برای کمک به خانواده تلاش می‌کرد

 

فاطمه در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که گذران زندگی برایشان آسان نبود. فاطمه از همان سال‌ها تلاش می‌کرد با توانایی‌ها و هنرهایش باری از دوش خانواده بردارد. او دختری پرتلاش بود که به یادگیری هنرهای مختلف علاقه داشت و هر مهارتی را که می‌آموخت، به فرصتی برای کمک به خانواده تبدیل می‌کرد.

 

خیاطی، شمع‌سازی، کار با رزین و ساخت وسایل هنری با سنگ، بخشی از توانایی‌های او بود. به تعبیر خانواده، «از هر انگشتش هنری می‌بارید». فاطمه در کنار تحصیل و فعالیت‌های روزمره، برای هنرهای دستی خود نیز وقت می‌گذاشت تا بتواند از این راه به خانواده کمک کند.

الهام شهدادی با اشاره به تلاش‌های خواهرش برای کمک به خانواده گفت: فاطمه در کنار تحصیل، هنرهای مختلفی را یاد گرفته بود و از توانایی‌هایش برای کمک به خانواده استفاده می‌کرد.

 

او در رشته تربیت‌بدنی و علوم ورزشی تحصیل کرده بود و در حوزه هندبال نیز مدرک داشت. فاطمه مدارک داوری و مربیگری درجه سه را دریافت کرده بود و ورزش برایش تنها یک رشته تحصیلی یا شغل نبود؛ بخشی از زندگی‌اش بود که با علاقه و انگیزه دنبال می‌کرد.

 

دانش‌آموزانی که برایش مثل فرزندانش بودند

 

فاطمه به دانش‌آموزانش دلبستگی عمیقی داشت. بچه‌ها او را «خاله فاطمه» صدا می‌زدند و رابطه‌اش با آن‌ها فراتر از ارتباط معمول معلم و دانش‌آموز بود. او مشکلات و شرایط زندگی بچه‌ها را پیگیری می‌کرد و اگر می‌فهمید یکی از دانش‌آموزان بیمار است یا به کمک نیاز دارد، نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنار آن بگذرد.

الهام شهدادی با اشاره به محبت خواهرش به دانش‌آموزان اظهار کرد: فاطمه بچه‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و حتی وضعیت دانش‌آموز بیمار را برای چند روز پیگیری می‌کرد تا از سلامتی او مطمئن شود.

 

فاطمه باور داشت ورزش می‌تواند به کودکان کار گروهی، شجاعت، استقامت و تحمل سختی‌ها را بیاموزد. به همین دلیل، با علاقه در مسیر تربیت‌بدنی فعالیت می‌کرد و تلاش داشت کلاس ورزش برای دانش‌آموزان فرصتی برای یادگیری، نشاط و رشد باشد.

 

ارادت عمیق به رهبر شهید

 

الهام شهدادی با تشریح ابعاد شخصیتی خواهرش و ارادت او به رهبر شهید گفت: فاطمه رهبر شهید را همچون پدری برای خود می‌دانست و این علاقه عمیق در حرف‌ها و رفتارهایش دیده می‌شد.

 

او بارها از خدا خواسته بود که عمرش را به رهبر شهید ببخشد و خودش پیش از او از دنیا برود. این دلبستگی برای فاطمه تنها یک علاقه زبانی نبود، بلکه پیوندی عمیق و اعتقادی بود که بخش مهمی از نگاه او به زندگی را شکل می‌داد.

 

آخرین دیدار خانوادگی در شب پیش از شهادت

 

آخرین دورهمی خانوادگی فاطمه به شب پیش از شهادتش بازمی‌گردد؛ شبی که اعضای خانواده در کنار یکدیگر بودند، بی‌آنکه بدانند این دیدار، آخرین فرصت باهم‌بودنشان خواهد بود.

 

الهام شهدادی با اشاره به ساعات پیش از حمله گفت: صبح روز نهم اسفند، خبر حمله و اصابت به بیت رهبری فاطمه را به‌شدت متأثر کرد. او پس از شنیدن این خبر با پدرش تماس گرفت و از او خواست برای سلامتی رهبر شهید در مسجد دعا کند.

 

به گفته شهدادی، فاطمه در آن ساعات از نظر روحی به‌شدت تحت تأثیر خبر قرار گرفته بود و همکارانش نیز برای کمک به او وارد عمل شدند. بااین‌حال، او همچنان به مدرسه و مسئولیتی که در قبال دانش‌آموزان داشت، پایبند بود؛ مسئولیتی که در آخرین ساعات زندگی‌اش به شکلی تلخ و دردناک معنا پیدا کرد.

 

بازگشت به ساختمان برای نجات کودکان

 

الهام شهدادی با تشریح لحظات شهادت خواهرش افزود: با آغاز حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب، فاطمه برای کمک به دانش‌آموزان و نجات آن‌ها تلاش کرد. او تعدادی از بچه‌ها را از محل خطر خارج کرد، اما به خارج‌کردن همان تعداد بسنده نکرد و برای کمک به دیگر دانش‌آموزان دوباره به داخل ساختمان بازگشت.

 

به گفته شهدادی، یکی از والدین از فاطمه خواسته بود که وارد ساختمان نشود، اما او بار دیگر برای نجات بچه‌ها به مدرسه رفت. فاطمه در راه‌پله بود که حمله دوم رخ داد و آوار بر سرش فروریخت.

 

ستونی از ساختمان روی بخشی از بدن فاطمه افتاد و او زیر آوار گرفتار شد. پس از فروریختن آوار، آتش نیز در محل گسترش پیدا کرد و فاطمه در میان آوار و شعله‌های آتش جان باخت. دختری که برای نجات دانش‌آموزان به ساختمان بازگشته بود، خود گرفتار حمله‌ای شد که فرصتی برای بازگشت به خانواده و دیدار دوباره با بچه‌ها برایش باقی نگذاشت.

 

دو روز جست‌وجو برای یافتن پیکر فاطمه

 

الهام شهدادی با اشاره به روزهای پراضطراب خانواده پس از حمله گفت: خانواده دو روز در جست‌وجوی فاطمه بودند، اما نمی‌توانستند پیکر او را پیدا کنند. تلخی ماجرا تنها به شنیدن خبر شهادت محدود نبود؛ خانواده نمی‌دانستند دخترشان کجاست و چگونه باید پیکرش را پیدا کنند.

 

به گفته شهدادی، پیکر فاطمه از همان روز نخست در سردخانه قرار داشت، اما شناسایی آن تا روز سوم طول کشید. سرانجام، پس از دو روز جست‌وجو، خانواده توانست پیکر دخترشان را شناسایی کند.

 

الهام شهدادی با تشریح وضعیت دلخراش پیکر خواهرش بیان کرد: بخشی از بدن فاطمه که زیر ستون قرار گرفته بود، وضعیت متفاوتی با بخش دیگر داشت و قسمت‌هایی از بدنش بر اثر آتش‌سوزی به‌شدت سوخته بود. شدت جراحات ناشی از فروریختن آوار و سوختگی، وضعیت پیکر را برای خانواده بسیار دشوار کرده بود. آسیب‌ها تنها به سوختگی محدود نبود و جراحات شدیدی در ناحیه سر و گلو و بخش‌های دیگر بدن او دیده می‌شد.

با وجود همه این جراحات، خانواده در چهره فاطمه آرامشی می‌دیدند که در میان آن همه تلخی برایشان معنای خاصی داشت. دیدن پیکر دخترشان پس از دو روز بی‌خبری، انتظار و نگرانی خانواده را پایان داد، اما اندوه فقدان او برای همیشه باقی ماند.

 

 

برای خانواده، تلاش فاطمه برای بازگشت به مدرسه و کمک به بچه‌ها، گویای پیوند عمیق او با دانش‌آموزان است؛ پیوندی که حتی در واپسین لحظات زندگی نیز از آن دست نکشید.

 

آخرین روز؛ خط‌کشی حیاط برای ورزش بچه‌ها

 

الهام شهدادی با یادآوری آخرین روز کاری خواهرش گفت: فاطمه از صبح تا شب مشغول خط‌کشی حیاط مدرسه بود تا زمین برای کلاس ورزش دانش‌آموزان آماده شود. او با شوق از کاری که انجام می‌داد حرف می‌زد و می‌گفت: «باید زمین رو آماده کنم، فردا بچه‌ها می‌آیند.»

 

فاطمه با همان امید و اشتیاق، زمین را برای حضور دانش‌آموزان آماده کرد؛ اما فردایی که منتظرش بود، هرگز برای او از راه نرسید. حمله آمریکا به مدرسه، فرصت دیدن دوباره بچه‌ها و برگزاری کلاس ورزش را از او گرفت.

 

هفته تربیت‌بدنی و ورزش برای خانواده فاطمه یادآور دختری است که ورزش را دوست داشت، به دانش‌آموزانش عشق می‌ورزید و آخرین روز زندگی‌اش را صرف آماده‌کردن زمین برای آن‌ها کرد. او دیگر در حیاط مدرسه حضور ندارد، اما خاطره دلبستگی‌اش به بچه‌ها و تلاشش برای نجات آن‌ها در حافظه خانواده و کسانی که او را می‌شناختند، باقی مانده است.

فاطمه شهدادی روز پیش از شهادتش حیاط مدرسه را برای ورزش بچه‌ها خط‌کشی کرد؛ کاری ساده که اکنون به آخرین تصویر از زندگی دختری تبدیل شده است که همه تلاشش را برای دانش‌آموزانش می‌کرد و در واپسین لحظات نیز برای نجات آن‌ها به مدرسه بازگشت.

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *