پنجشنبه ۲۱ خرداد ۷۸۴ | ساعت --:--:-- | بندرعباس ۳۰ درجه
خبر فوری
سیاسی

هرمزخط قرمزِ عبورِ متجاوز

نویسنده: مریم عزیزی ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ ۷ دقیقه مطالعه ۴ بازدید

اما امروز، در میانه این کارزار سرنوشت‌ساز که نام «جنگ رمضان» را بر پیشانی دارد، زمان آن رسیده است که این منطق فرسوده را به چالش بکشیم. چه کسی گفته است که شاهرگ حیاتی ایران باید به طور مداوم خون در رگ‌های کسانی پمپاژ کند که سال‌هاست با تحریم، ترور و تهدید، به دنبال خشکاندن ریشه‌های این ملت هستند؟ نگاهی به نقشه نبرد نشان می‌دهد که ناوهای هواپیمابر آمریکایی و ائتلاف‌های خودخوانده بین‌المللی، تنها زمانی به «آزادی کشتیرانی» استناد می‌کنند که نفع خودشان در میان باشد. آن‌ها از همین آبراه برای رساندن سوخت به ماشین جنگی‌شان استفاده می‌کنند، از همین مسیر برای تجهیز پایگاه‌های متخاصم در اطراف ما بهره می‌برند و در عین حال، وقیحانه از صلح دم می‌زنند.
حقیقت تلخ اینجاست که باز ماندن تنگه هرمز در تمام این دهه‌ها، نه یک ضرورت قانونی بین‌المللی، بلکه ناشی از سعه‌صدر و گشاده‌دستی ملتی بوده که همواره امنیت منطقه را بر نفع شخصی ترجیح داده است. اما وقتی دشمن، این امنیت را با وقاحت تمام به بازی می‌گیرد، دیگر چه دلیلی برای ادامه این بازی یک‌طرفه وجود دارد؟ وقتی بنادر ما هدف قرار می‌گیرند و کشتی‌های تجاری‌مان تحت فشار هستند، باز نگه داشتن مسیر برای کشتی‌هایی که مقصدشان دشمن است، چیزی جز انتحار استراتژیک نیست. ما باید این جرات را داشته باشیم که بگوییم تنگه هرمز، ملک طلق و حریم خصوصی ایران است و هرگونه عبور از آن، نه یک حق، بلکه یک امتیاز است که تنها به دوستان و همراهان تعلق می‌گیرد. بسته ماندن این گلوگاه، دقیقاً همان اهرم نهایی است که می‌تواند موازنه قدرت را برای همیشه تغییر دهد.
تصور کنید جهانی را که در آن، قیمت هر بشکه نفت به اعدادی برسد که چرت غول‌های صنعتی غرب را پاره کند؛ آنجاست که آن‌ها می‌فهمند هزینه واقعی دست‌درازی به حاکمیت ایران، بسیار گران‌تر از آن چیزی است که در محاسبات پنتاگون و موساد گنجانده شده بود.
این نبرد طولانی که حالا وارد مراحل پیچیده‌تری شده، ثابت کرد که امنیت در خلیج فارس یک مقوله «تقسیم‌ناپذیر»است. نمی‌توان از ایران خواست که امنیت عبور نفت را تامین کند، در حالی که خودش از فروش نفت منع می‌شود. نمی‌توان از ما انتظار داشت که نگهبان صلح باشیم، در حالی که دشمن از پشت همین دیوار، به خانه ما سنگ می‌اندازد. ایده «بستن کامل و ابدی تنگه هرمز» تا زمان رفع کامل تهدیدات، نه یک واکنش احساسی، بلکه یک تدبیر دقیق نظامی و اقتصادی است. این اقدام، کلیدِ زدن به ریشه تمامی توطئه‌هایی است که در پایتخت‌های غربی برای منطقه چیده شده است. جهان باید درک کند که دوران عبور رایگان و بدون اجازه از مقابل چشمان تیزبین مرزبانان ایرانی به پایان رسیده است. هر کشتی که از این آبراه می‌گذرد، در واقع از قلب خانه ما عبور می‌کند و این حق طبیعی صاحب‌خانه است که درِ خانه خود را به روی کسانی که نیت شوم دارند، ببندد.
بسیاری از تحلیلگران نگران واکنش‌های بین‌المللی هستند، اما واقعیت این است که قدرت‌های جهانی تنها زبان قدرت را می‌فهمند. وقتی آن‌ها ببینند که ایران با قاطعیت تمام، دست بر روی شاهرگ انرژی جهان گذاشته و حاضر نیست تحت هیچ فشاری عقب‌نشینی کند، آنگاه است که لحنشان تغییر خواهد کرد. پایداری ما در این مدت نشان داد که تهدیدهای پوشالی ائتلاف‌ها، در برابر اراده ملتی که برای وجب به وجب خاک و آبش خون داده، رنگ می‌بازد.
تنگه هرمز باید به عنوان یک دژ مستحکم باقی بماند؛ دژی که کلید آن تنها و تنها در دستان تهران است. باز شدن دوباره این مسیر، نباید با چند بیانیه دیپلماتیک یا وعده‌های توخالی انجام شود، بلکه باید به عنوان پاداشی برای پذیرش کامل شروط ایران و خروج کامل نیروهای بیگانه از منطقه تلقی گردد. تا آن روز، امواج خلیج فارس باید روایتگر این پیام قاطع باشند: اینجا حریم امن ایران است و متجاوز، حتی در میان آب‌ها، هیچ راه فراری نخواهد داشت. این است واقعیت نبرد امروز؛ نبردی که در آن جغرافیا، تاریخ و ایمان به هم گره خورده‌اند تا ثابت کنند خلیج همیشه فارس، هرگز جولانگاه فرومایگان نخواهد شد.
فراتر از این‌ها، باید به این واقعیت نگریست که سکوتِ حاکم بر تنگه هرمز در این روزها، بسیار گویاتر و کوبنده‌تر از غرش هر سلاحی است. این سکوت، پیامی روشن برای
بازارهای جهانی و اتاق‌های فکر استراتژیک در غرب دارد: دوران «امنیتِ یک‌سویه» به پایان رسیده است. نمی‌توان از یک ملت انتظار داشت که در میان آتش و خون، از شاهرگ‌های اقتصادی متجاوزان پاسداری کند.
بسته ماندن تنگه هرمز، نه یک بن‌بست نظامی، بلکه یک «نظم نوین» است که ایران آن را به جهان تحمیل کرده است تا ثابت کند که بدون حضور و رضایت واقعی تهران، هیچ امنیتی در این منطقه پایدار نخواهد بود. ما امروز در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که باید بین «صبر راهبردی» و «اقتدار میدانی»، دومی را با تمام توان برگزینیم. چرا که تجربه نشان داده است هرگاه درِ این آبراه را به روی جهانیان گشوده‌ایم، آن‌ها به جای قدردانی، از همان مسیر برای تنگ‌تر کردن حلقه محاصره علیه ما استفاده کرده‌اند. اکنون زمان آن است که جهان طعمِ تلخِ نبودنِ ایران را بچشد؛ بگذارید کارخانه‌های عظیم شرق و غرب در حسرت قطره‌ای از انرژی این منطقه بمانند تا بدانند امنیت، کالایی نیست که بتوان با ناوهای هواپیمابر تامینش کرد.
این قفلِ پولادین که بر دهانه تنگه زده شده، در واقع پاسخی به سال‌ها بی‌عدالتی است. وقتی نان و داروی مردم ما را به بهانه تحریم هدف قرار می‌دهند، چه منطقی حکم می‌کند که ما اجازه دهیم جریان ثروت و انرژی دشمن از حیاط خلوت ما به راحتی عبور کند؟
حقیقت این است که تنگه هرمز نباید باز شود، مگر زمانی که موازنه به طور کامل تغییر کند و دشمن بفهمد که برای هر لیتر نفتی که از اینجا می‌گذرد، باید بهای واقعی آن را، نه فقط به دلار، بلکه با احترام به حاکمیت این سرزمین بپردازد. ما در حال بازنویسی قواعد بازی هستیم. در این قاعده جدید، جغرافیای خلیج فارس دیگر یک معبرِ بی‌صاحب نیست، بلکه سنگری است که مدافعانش به خوبی می‌دانند چگونه از آن به عنوان یک ابزارِ راهبردی برای تسلیم کردنِ اراده‌های متخاصم استفاده کنند. بگذارید رسانه‌های غربی از «بحران جهانی انرژی» بنویسند؛ این بحران، دقیقاً همان آیینه‌ای است که حماقتِ سیاستمدارانشان را به رخ‌شان می‌کشد. ایران نشان داده است که نه تنها در میدان نبرد، بلکه در مدیریتِ ژئوپلیتیکِ انرژی نیز دست برتر را دارد. این پایداری، این بستنِ آگاهانه و این قاطعیت، لرزه‌ای بر اندام ساختارهای قدرت پوسیده جهان انداخته است که با هیچ تهدید نظامی ترمیم نخواهد شد.
خلیج فارس، از این پس تنها برای کسانی آرام خواهد بود که زبانِ تکریم و صلح را آموخته باشندو تا آن روز، این آب‌های نیلگون، دژی نفوذناپذیر و قفلی ناگشودنی بر سینه‌ی تاریخ خواهند ماند.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *