به گزارش اختصاصی روزنامه دریای اندیشه ، دریا همیشه پر از راز بوده، اما بعضی رازها نه در عمق‌های تاریک، نه در خشاب‌های ماهی‌گیرها و نه حتی در نقشه‌های رسمی دیده می‌شوند؛ زیر پای خود دریا پنهانند. در خورهای هرمزگان، از بندر خمیر و لنگه تا تیاب و سلخ، پدیده‌ای در جریان است که صیادان ساده از کنارش نمی‌گذرند: «شن‌های مهاجر»؛ توده‌هایی از ماسه که بی‌صدا و بی‌تابلو، هر شب مسیر قایق‌ها را جابه‌جا می‌کنند و دنیای کوچک ساحل‌نشینان را از نو می‌نویسند.

لنج‌دارهای قدیمی می‌گویند: «راهِ دیروز، راهِ امروز نیست.» جمله‌ای که شاید شاعرانه به نظر برسد، اما برای مردی که نیمه‌شب میان دریا گیر می‌افتد، معنایش خطر است. کسی زیر آب نقشه را خط می‌زند و دوباره می‌کشد؛ هیچ جی‌پی‌اسی، هیچ تجربه‌ای و هیچ چراغ دریایی نمی‌تواند مسیر را تضمین کند.

خور خمیر سال‌هاست چهره‌اش آرام است. سطح آب آبی و بی‌هیاهو. اما زیر همین آرامش، جریان‌هایی نامرئی توده‌های شن را به حرکت درمی‌آورند. یک صیاد خمیری، مردی پنجاه‌ساله با دستانی مانند طناب و صدایی گرفته، می‌گوید: «همین نقطه‌ای که الان هستیم، تا سه ماه پیش دو متر عمق داشت. الان شده یک متر. یه جورایی شن‌ها زنده‌ان… می‌چرخن، نفس می‌کشن.»

این شن‌ها مثل باد پرسه نمی‌زنند؛ مهاجرتشان آرام و مرموز است. ممکن است یک مسیر طی یک هفته چند متر جابه‌جا شود. شب‌ها این جابه‌جایی بیشتر است، وقتی که جزر و جریان‌های زیرسطحی قوی‌تر عمل می‌کنند. صیادان می‌گویند شب‌ها دریا شکل دیگری دارد، انگار کفش تکان می‌خورد.

یکی از روایت‌ها از تیاب است؛ شبی آرام در دل مرداد، هوا شرجی و دریا صاف. قایق «سعید» طبق معمول برای سرکشی تورها مسیر همیشگی را می‌رود. یکی از همان مسیرهایی که از کودکی در خاطرش حک شده. اما نیمه‌راه، ناگهان ضربه‌ای محکم زیر قایق می‌خورد، قایق تکان می‌خورد و چراغ روی دماغه می‌افتد روی سطحی خاکستری زیر آب. چیزی میان ماسه و گل. سعید گیج می‌شود. «اینجا همیشه آب بوده. هیچ‌وقت اینجا گیر نکردیم… اصلاً کی اینو گذاشته اینجا؟»

اما کسی چیزی نگذاشته؛ دریاست که هر شب نقشه خودش را اصلاح می‌کند.

این برخوردها شوخی نیستند. کف قایق‌ها زخمی می‌شود، پروانه‌ها می‌شکند، موتور فشار می‌گیرد. قایق‌های مسافری مجبورند مسیرهای طولانی‌تری بروند و هزینه سوخت بیشتر می‌شود. گردشگران ساعت‌ها معطل می‌مانند. اما خسارت بزرگ‌تر، همان است که دیده نمی‌شود: ترسِ صیاد. صیادی که به مسیرش اعتماد ندارد، نیمه‌شب جرأت رفتن به آب را از دست می‌دهد. و در بسیاری از روستاهای ساحلی، نیمه‌شب یعنی زمان نان؛ زمانی که تورها باید چک شوند و ماهی‌ها باید از آب بالا کشیده شوند.

سعید می‌گوید: «بعضی وقتا اصلاً نمی‌ریم. تو آب راه‌رفتن سخته وقتی مطمئن نیستی زیرت چیه. آب که تاریکه، شن هم تاریکه. نمی‌فهمی داری کجا می‌ری.»

اما این شن‌های مهاجر چرا در هرمزگان فعال‌اند؟ دلیل علمی‌اش ترکیبی است از جزر و مدهای شدید خلیج فارس، جریان‌های زیرسطحی ناشی از بارش‌های موسمی هند و شیب خاص دهانه‌های خورها. وقتی آب عقب‌نشینی می‌کند، بخش‌هایی از بستر جابه‌جا می‌شود؛ مثل اینکه کسی فرش بزرگی را آرام‌ آرام تکان بدهد. روز بعد که آب بالا می‌آید، این جابه‌جایی‌ها پنهان می‌شوند اما تأثیرشان باقی می‌ماند.

در برخی نقاط مثل سلخ و رمچاه، این حرکت آن‌قدر شدید شده که مسیرهای قدیمی تقریباً از بین رفته‌اند. یک راهبر لنج در قشم می‌گوید: «دهانه رمچاه تا چند سال پیش یه مسیر صاف داشت. الان وسطش یه تپه ماسه‌ای درست شده. ما مجبور شدیم همه مسیرها رو جابه‌جا کنیم.»

تأثیر این پدیده فقط دریا نیست؛ روستاها را هم تهدید می‌کند. اگر این روند ادامه یابد، دهانه بعضی خورها ممکن است در سال‌های آینده بسته شود. بسته‌شدن دهانه یعنی قایق‌ها نمی‌توانند وارد روستا شوند. یعنی روستای ساحلی «کراچه»، «سجلون»، «گورزانگ» یا حتی بخش‌هایی از خمیر، با اینکه کنار دریا هستند، راه دریایی نخواهند داشت. انگار خانه‌ای کنار خیابان باشد اما بدون در. دریای بدون دروازه، یعنی مرگ تدریجی صیادی.

در میان این روایت‌ها، یک تصویر بیشتر از همه در ذهن می‌ماند: نقشه‌ای که هر شب پاک می‌شود. نقشه‌ای که صیادان می‌نویسند، نه با قلم، بلکه با حافظه‌شان. و حافظه در برابر جابه‌جایی شبانه‌ی شن، کم می‌آورد. اداره بنادر نقشه دارد، عمق‌سنج دارد، اما شنِ مهاجر قانون خودش را دارد. هیچ نقشه رسمی نمی‌تواند سرعت این تغییرات را ثبت کند.

پدیده شن‌های مهاجر، شبیه یک هیولای بی‌صداست؛ نه دیده می‌شود، نه حرف می‌زند، اما حضورش را در ضربه‌های ناگهانی، در خسارت‌های کوچک، در دل‌نگرانی صیادان و در سکوت نیمه‌شب‌های خلیج فهیم می‌شود.

نسلی که جهت‌یابش از کار افتاده

زندگی مردمانی که حافظه‌شان هر شب باید با دریای تازه هماهنگ شود.

هر گزارش درباره دریا معمولاً درباره صیاد، قایق، موج یا بازار ماهی است؛ اما پدیده شن‌های مهاجر چیز دیگری را دگرگون کرده که کمتر دیده شده: حافظه مردم ساحل.

برای روستاهای جنوب، مسیرها فقط خطوط روی آب نیستند؛ بخشی از هویت‌اند. بچه‌های روستا، از پنج‌سالگی مسیرهای دریایی را مثل جدول‌ضرب یاد می‌گیرند. هر پدر، مسیر خودش را به پسرش یاد می‌دهد؛ مثل رمزی خانوادگی که نسل‌به‌نسل منتقل می‌شود.

اما وقتی شن‌ها مهاجرت می‌کنند، این «میراث نامرئی» نیز از بین می‌رود.

در روستای سلخ، پیرمردی هست که می‌گوید:«ما همیشه به بچه‌هامون مسیر یاد می‌دادیم؛ الان مجبوریم بگیم مسیر وجود نداره؛ هر شب یه چیز جدید می‌شود.»

در خمیر، مردی که ۳۰ سال در دریا بوده، حالا شب‌ها قبل از حرکت، به‌جای نشستن پشت سکان، چند دقیقه ساکت می‌ماند. به نقطه‌ای در تاریکی نگاه می‌کند، بعد آرام می‌گوید:«این دریا دیگه از ما یاد نمی‌گیره؛ ما باید هر روز از نو یادش بگیریم.»

این یعنی جهت‌یابی درونی مردم دارد از بین می‌رود. مهارتی چندصدساله که همیشه با «دیدن آسمان» و «حس کردن آب» به ارث می‌رسید، حالا مقابل پدیده‌ای قرار گرفته که هیچ تجربه‌ای از پسش برنمی‌آید.

کودکانی که امروز بزرگ می‌شوند، مسیر دریایی را مثل پدران‌شان یاد نمی‌گیرند. آنها باید با دنیایی کنار بیایند که هر صبح و شب نقشه‌اش تغییر می‌کند، و این تغییر چیزی بیشتر از جابه‌جایی شن‌هاست:جابه‌جایی حس امنیت.

در بسیاری از روستاها، «نترسیدن از دریا» همیشه یک ارزش بوده. اما حالا ترس، آرام و نامحسوس، وارد زندگی مردم شده؛ درست مثل همان توده‌های شن که بی‌صدا از زیر پا عبور می‌کنند.

این بخش پنهان و فراموش‌شده گزارش است:شن‌های مهاجر تنها مسیرها را جابه‌جا نمی‌کنند؛ روح بزرگ‌شدن کنار دریا را هم تغییر می‌دهند. نسلی که با صدای موج قد کشیده، حالا باید یاد بگیرد با «بی‌ثباتی» زندگی کند؛ چیزی که هیچ نسل ساحل‌نشینی در جنوب با آن آشنا نبوده است.

وقتی جابه‌جایی شن‌ها، مرزهای دیده‌نشده خلیج فارس را هم جابه‌جا می‌کند.

همه از خسارت صیاد و کند شدن مسیر گردشگری حرف می‌زنند، اما یک واقعیت بزرگ‌تر زیر پوست این پدیده پنهان است: تغییر بستر دریا یعنی تغییر مرزهای نامرئی امنیتی.

در جنوب ایران، بخش مهمی از کنترل امنیت خلیج فارس، نه با دیوار و سیم‌خاردار، بلکه با «شناخت مسیرها» انجام می‌شود. مسیرهایی که نیروهای دریایی، مرزبانی و حتی قایق‌های باسابقه محلی سال‌ها از آن عبور کرده‌اند و می‌دانند کجا آب عمیق است، کجا کم‌عمق، کجا خطر دارد و کجا امن است.

اما شن‌های مهاجر این نقشه‌ نامرئی را به‌هم ریخته‌اند.

مسیرهای سنتی که همیشه زیر نظر نیروهای امنیتی بوده، حالا عملاً غیرقابل پیش‌بینی شده‌اند. بعضی نقاط کم‌عمق شده‌اند و قایق‌های گشتی نمی‌توانند از آنجا عبور کنند. در مقابل، برخی مسیرهای قدیمی که قبلاً غیرقابل‌عبور بوده، حالا به‌طور ناگهانی باز شده‌اند.

این یعنی:مسیرهایی باز می‌شود که کسی نمی‌داند باز شده‌اند.

نقاطی که سال‌ها بسته بوده و هیچ قایقی نمی‌توانست از آن عبور کند، ممکن است یک‌شبه باز شود و راهی ایجاد کند که نه در نقشه‌هاست و نه در ذهن نیروهای امنیتی.

این دقیقاً همان جایی است که قاچاقچی‌ها عاشقش هستند.راهی که دیده نمی‌شود، کنترل هم نمی‌شود، برخی مسیرهای اصلی ناگهان بسته می‌شوند.

قایق‌های گشتی یا امدادی ممکن است در موقعیتی گرفتار شوند که از آن راه همیشه عبور می‌کرده‌اند.

در چند بندر کوچک جنوب، گزارش‌هایی غیررسمی هست از اینکه قایق گشتی در جایی گیر کرده که اصلاً انتظارش را نداشته.

 

مرزهای حرکتی فلج می‌شود

وقتی جابه‌جایی شبانه شن‌ها این‌قدر سریع باشد، نقشه‌های هیدروگرافی عملاً عقب می‌افتند.

امنیت دریایی یعنی پیش‌بینی و پیش‌بینی یعنی ثبات.اما این پدیده ثبات ندارد؛ هر شب تغییر می‌کند.

خطر عملیات امداد و نجات

اگر یک قایق دچار حادثه شود، تیم نجات بر اساس نقشه‌ها حرکت می‌کند، اما ممکن است مسیر بسته شده باشد و چند دقیقه طلایی از دست برود.

در دریا، چند دقیقه برابر است با جان.

احتمال انحراف جریان‌های سوخت و کالا

حرکت شن‌ها همچنین مسیر جریان‌های آب را تغییر می‌دهد و ممکن است بوی سوخت یا آلودگی‌ها در مسیرهای جدید حرکت کند و تشخیص دقیق محل حادثه سخت‌تر شود.

این یعنی تحقیقات دریایی و کنترل حوادث سخت‌تر و مبهم‌تر می‌شود.

چرا این بخش مهم است؟چون مسئله فقط صیاد و قایق نیست.این پدیده به‌طور نامحسوس در حال جابه‌جا کردن مرزهای حرکتی هرمزگان است؛ مرزهایی که دیده نمی‌شوند، اما امنیت جنوب روی آن‌ها بنا شده است.

هیچ سازمانی هنوز این موضوع را به‌عنوان «تهدید امنیتی» مطرح نکرده، اما واقعیت این است که اگر امروز درباره آن حرف نزنیم، چند سال دیگر باید با هزینه‌ای بسیار بیشتر به سراغش برویم.

شن‌ها فقط مهاجرت نمی‌کنند؛مرز را هم با خود جابه‌جا می‌کنند.