وقتی جنگ زیرساختهای هرمزگان را به زانو درمیآورد
به گزارش اختصاصی دریای اندیشه؛هرمزگان اینجا نه فقط زمین که ریشه در خاک دارد، بلکه شریانهای حیاتیِ زندگی است که در هجومِ تنشها، یکیپسازدیگری قطع میشوند. در حالی که هرمزگان بهعنوان دروازه اقتصادی ایران شناخته میشود، این روزها سایه سنگینِ جنگ و تبعات مستقیم آن، جادههای روستایی را به بنبست کشانده و پلهای مواصلاتی را که تا دیروز بازوانِ اتصالِ جوامع محلی بودند، به تودههایی از آهن و بتنِ فروریخته بدل کرده است. خسارت به شبکههای آب و برق، نه یک «مورد فنی»، که فاجعهای انسانی است که عمقِ محرومیت را در سایه امنیتِ شکننده، دوچندان کرده است.
در جغرافیایِ روستایی هرمزگان و مناطق پیرامونی میناب، جاده تنها یک مسیر عبور نیست؛ راهی است برای رسیدن به بیمارستان، برای انتقال محصولات کشاورزی و برای بقا. اما این روزها وقتی از جادههای روستایی سخن میگوییم، از مسیرهایی حرف میزنیم که در پی اصابتها یا تخریبهای ناشی از ناامنی، یا دچار حفرههای عمیق شدهاند و یا دسترسی به آنها بهکلی قطع شده است.
تصویرِ مادری که برای رساندن فرزندش به مرکز درمانی، ناچار است کیلومترها مسیرِ خاکی و ناامن را با پای پیاده طی کند، دردناکترین قابِ این گزارش است. جادههایی که تا چندی پیش بوی نوسازی میدادند، حالا در زیر چرخهای سنگین تجهیزات نظامی و یا بر اثر تخریبهای مستقیم، به کوره راههایی خطرناک بدل شدهاند که عملاً ارتباطِ روستاها را با دنیای بیرون قطع کردهاند. اقتصادِ معیشتیِ روستا که متکی بر فروشِ زودهنگامِ محصولاتِ باغی و صیفی است، در این جادههای ویران، «دق» کرده است.
پلها؛ بند نافی که بریده شد
پلهای مواصلاتی در مناطقِ شرقی هرمزگان، نماد پیوندِ شهر و روستا بودند. وقتی پلی که تنها راهِ عبور از رودخانههای فصلی یا مسیرهای صعبالعبور است، فرو میریزد، گویی رگِ گردنِ آن منطقه زده شده است. گزارشهای میدانی از مناطق آسیبدیده، حاکی از آن است که تخریبِ پلهای استراتژیک، نه تنها رفتوآمدِ عمومی، بلکه عملیاتِ امدادرسانی و توزیعِ اقلامِ حیاتی را نیز با مشکل مواجه کرده است.
برای مهندسانِ راه و شهرسازی، بازسازیِ این پلها با توجه به شرایطِ ناپایدار منطقه، پروژهای فراتر از توانِ معمول است. اینجا زمان گرانبهاست؛ هر روزی که پل بازسازی نشود، یعنی یک روز فاصله بیشتر از خدماتِ پایه برای روستاییانی که در مناطق دوردست، چشمانتظارِ کمترین کمکها هستند.
جنگ، تنها با توپ و تفنگ نمیآید؛ گاهی با قطعِ جریان میآید. حمله به زیرساختهای انرژی و آب، از جمله راهبردهای تخریبی در این تنشها بوده است. در بسیاری از روستاهای هرمزگان، شبکه برق که وظیفه خنکسازی در این هوایِ شرجیِ کشنده را داشت، با آسیبهای جدی مواجه شده است.
تصور کنید در گرمای بالای ۴۰ درجه هرمزگان، برق برای ساعتها یا روزها قطع باشد. این «خاموشی»، به معنایِ نابودیِ اندک ذخایرِ غذاییِ مردم و از کار افتادنِ پمپهای آب است. آب که در هرمزگان حکمِ طلا را دارد، با تخریب خطوط لوله و ایستگاههای پمپاژ، به بحرانی تبدیل شده که امنیتِ روانیِ جامعه را هدف گرفته است. زنانِ روستایی مجبورند برای دستیابی به آب، مسافتهای طولانی را طی کنند؛ چیزی که آسیبپذیریِ آنها را در شرایط ناامنِ منطقه بهشدت افزایش میدهد.
اقتصادِ هرمزگان، بهویژه در بخشِ کشاورزی، بر پایه گردشِ کالا و دسترسیِ سریع استوار است. وقتی زیرساختهای حملونقل تخریب میشوند، محصولی که باید به بازارِ بندرعباس یا تهران برسد، روی زمین میگندد. دامدارانِ منطقه با مشکلِ نبودِ علوفه و آب دستوپنجنرم میکنند و قیمتها در بازارهای محلی به دلیل کمبودِ عرضه، به شکل سرسامآوری بالا رفته است.
این اقتصادِ انقباضی ناشی از جنگ، فاصله طبقاتی را در استان عمیقتر کرده است. طبقه مرفه شاید بتواند با هزینههای سنگینِ تأمینِ جایگزین، بحران را مدیریت کند، اما دهکهای پایین که ستون فقراتِ تولید در روستاها هستند، هر روز داراییشان را از دست میدهند.
تخریبهای وارد شده به زیرساختهای هرمزگان، فراتر از یک موضوعِ استانی است. این تخریبها، تابآوریِ ملی را تهدید میکند. در روزنامه دریای اندیشه، همواره بر این نکته تأکید داریم که امنیت بدون زیرساخت، پوشالی است. نمیتوان از مردمِ مناطقِ مرزی و حاشیه انتظارِ پایداری داشت، در حالی که بدیهیاتِ زندگی (آب، برق، راه) برایشان فراهم نیست.
دولت و نهادهای مسئول باید با نگاهی بحرانمحور و تخصیصِ بودجههای فوری، اولویت را بر ترمیمِ پلها و جادههای مواصلاتی قرار دهند. بازسازیِ خطوطِ انتقالِ آب و برق نیز باید در صدرِ برنامههای پدافند غیرعامل قرار گیرد. فراموش نکنیم که هر روز تأخیر در بازسازی، ضربهای به اعتماد عمومی است.
نویسنده: دریای اندیشه