هرمزگان با دریا، اما بدون ماهی در سفره‌ها؛ در استانی که یکی از قطب‌های اصلی صید کشور است، قیمت ماهی به‌قدری بالا رفته که بسیاری از خانواده‌ها توان خرید آن را ندارند و محصولی که از همین آب‌ها صید می‌شود، جای دیگری ارزان‌تر به دست مصرف‌کننده می‌رسد.

هرمزگان، جایی که دریا بخشی‌جدانشدنی از زندگی روزمره است‌جایی که ساحل، اسکله، لنج و تور صیادی فقط تصویر نیست، بلکه بخشی از هویت مردم به شمار می‌رود،سال‌ها ماهی غذای ساده، در دسترس و همیشگی خانواده‌ها بود؛ غذایی که از دل همین دریا می‌آمد و پای ثابت سفره‌ها محسوب می‌شد. اما امروز، برای بسیاری از خانواده‌های این استان، خرید ماهی به یک آرزو تبدیل شده است.

در استانی که یکی از قطب‌های اصلی صید کشور به شمار می‌رود، قیمت ماهی آن‌قدر بالا رفته که بخش قابل توجهی از مردم توان خریدش را ندارند. تناقض از همین‌جا آغاز می‌شود؛ ماهی هست، صید می‌شود، از اسکله‌ها خارج می‌شود، اما سهم سفره‌های محلی هر روز کوچک‌تر می‌شود.

گشتی کوتاه در بازارهای ماهی‌فروشی هرمزگان، این واقعیت را به‌وضوح نشان می‌دهد. قیمت‌ها با توان اقتصادی بسیاری از خانوارها همخوانی ندارد. نگاه‌ها بیشتر از آن‌که روی کیفیت و تازگی ماهی‌ها مکث کند، روی برچسب قیمت‌ها می‌ایستد. خیلی‌ها فقط تماشا می‌کنند و عبور می‌کنند؛ بدون خرید، بدون انتخاب.

برای خانواده‌هایی که درآمد ثابت و محدودی دارند، ماهی دیگر انتخاب روزانه نیست. غذایی که زمانی ساده و معمولی بود، حالا به گزینه‌ای گران‌قیمت تبدیل شده که باید برای خریدنش حساب‌وکتاب کرد. همین تغییر، آرام‌آرام جایگاه ماهی را در سبد غذایی خانوارها دگرگون کرده است.

 

سهم مردم از دریا کم شده است.

کنار دریا زندگی می‌کنند، اما انگار دریا دیگر برای آن‌ها نیست. ماهی‌ای که باید ساده‌ترین و در دسترس‌ترین غذای مردم ساحل‌نشین باشد، امروز از سبد غذایی بسیاری از خانواده‌ها حذف شده یا به حداقل رسیده است. این حذف تدریجی، فقط به معنای نخریدن یک کالا نیست؛ بلکه نشانه تغییری عمیق در سبک زندگی و امنیت غذایی خانوارهاست.

این موضوع فقط مسئله قیمت نیست. مسئله، احساس نادیده گرفته شدن است؛ احساسی که از دل مقایسه‌ها بیرون می‌آید. وقتی همان ماهی که از آب‌های هرمزگان صید می‌شود، به استان‌های دیگر می‌رود و با قیمتی کمتر به فروش می‌رسد، این سؤال در ذهن‌ها شکل می‌گیرد که چرا در مبدأ، باید گران‌تر باشد؟

این تفاوت قیمت، برای مردم فقط یک عدد روی تابلو یا فاکتور نیست. این اختلاف، احساسی از نابرابری ایجاد می‌کند؛ احساسی که هر روز در بازارها، محله‌ها و گفت‌وگوهای روزمره تکرار می‌شود. اینکه محصولی که از دل همین استان بیرون می‌آید، برای ساکنانش دست‌نیافتنی‌تر باشد، قابل درک نیست.

سفره‌ها آرام‌آرام خالی‌تر شده‌اند.

بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند مصرف ماهی را کم کنند یا کنار بگذارند. غذایی سالم و مغذی که زمانی بخش ثابت سفره‌ها بود، حالا جایش را بهت گزینه‌های ارزان‌تر اما کم‌کیفیت‌تر داده است. این تغییر، فقط یک انتخاب اقتصادی نیست؛ یک اجبار است.

در گذشته، ماهی بخشی از عادت غذایی مردم بود؛ بخشی از فرهنگ. امروز اما برای برخی خانواده‌ها، ماهی فقط در مهمانی‌ها، مناسبت‌ها یا زمانی که شرایط مالی اجازه دهد، روی سفره می‌آید. غذایی که روزگاری عادی بود، حالا تبدیل به انتخابی ویژه شده است.

در محله‌ها و بازارها، صحبت از یک حس مشترک است؛ حس عقب ماندن از حق طبیعی. کنار دریا بودن، همیشه این انتظار را ایجاد می‌کرد که دست‌کم نعمت‌های دریا برای مردم منطقه در دسترس باشد. اما حالا این انتظار برآورده نمی‌شود و همین موضوع، نارضایتی خاموشی را شکل داده است. نگاه‌های مردد مقابل ویترین‌ها، گویاتر از هر حرفی است. نگاه‌هایی که بین خواستن و نتوانستن معلق مانده‌اند. این صحنه‌ها، هر روز تکرار می‌شوند و به بخشی از تصویر ثابت بازارها تبدیل شده‌اند.

 

خواست مطرح‌شده، پیچیده نیست

نه درخواست یارانه خاصی در میان است، نه امتیاز ویژه‌ای مطالبه می‌شود. انتظار فقط این است که ماهی، در استانی که دریا دارد، برای خود مردم قابل خرید باشد. همین.

این تناقض تا زمانی که ادامه دارد، این جمله هم تکرار می‌شود:

دریا هست، ماهی هست، اما سهم سفره‌ها کم شده است.

ادامه این وضعیت نمی‌تواند عادی تلقی شود و نباید به مرور زمان به یک واقعیت پذیرفته‌شده تبدیل شود. وقتی محصولی که از دل همین استان تأمین می‌شود، برای ساکنانش به کالایی دور از دسترس بدل می‌شود، یعنی خلأیی جدی در روند توزیع و قیمت‌گذاری وجود دارد؛ خلأیی که نیازمند رسیدگی است. فاصله میان دریا و سفره‌ها هر روز بیشتر می‌شود و این فاصله فقط اقتصادی نیست. حذف تدریجی ماهی از سبد غذایی خانوارها، پیامدهایی دارد که در بلندمدت نمی‌توان از کنار آن ساده عبور کرد. این مسئله به سلامت، فرهنگ غذایی و حتی احساس تعلق مردم به محیط زندگی‌شان گره خورده است.
انتظار این است که این موضوع در حد یک گلایه باقی نماند. این وضعیت باید دیده شود، پیگیری شود و به نتیجه برسد. راهکاری لازم است که اثرش در بازار دیده شود، نه فقط در حرف. راهکاری که نتیجه‌اش، بازگشت ماهی به سفره‌هایی باشد که سال‌ها با دریا زندگی کرده‌اند.
حل این مسئله، یک مطالبه روشن و قابل فهم است. نادیده گرفتن آن، فقط نارضایتی را عمیق‌تر می‌کند و فاصله‌ها را بیشتر. هرمزگان نباید جایی باشد که مردمش در کنار دریا زندگی کنند، اما از ساده‌ترین نعمت آن محروم بمانند.