چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | ساعت --:--:-- | بندرعباس ۳۹ درجه
خبر فوری
سرمقاله اختصاصی

پارادوکس تهدید؛حمله علیه ایران، اقتدار ملی را هدف گرفته

نویسنده: دریای اندیشه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ ۴ دقیقه مطالعه ۱۹ بازدید
جنگ شناختی و تلاش غرب برای گسست در پیوند دولت و ملت است.

به قلم:احمد ناصری

جنگ شناختی و تلاش غرب برای گسست در پیوند دولت و ملت است.
در سپهر سیاست بین‌الملل، همواره میان اعمال قدرت و مشروعیت‌بخشی به آن، مرزی باریک وجود دارد. وقتی سخن از هرگونه تهدید نظامی یا فشار سخت‌افزارانه علیه کشوری با مختصات ژئوپلیتیک ایران به میان می‌آید، تحلیلگران نه تنها ابعاد نظامی، بلکه پیامدهای راهبردی آن بر «اقتدار ملی» را به عنوان محور اصلی مورد واکاوی قرار می‌دهند. تکرار سناریوهای تهدید، بیش از آنکه منعکس‌کننده یک اراده قطعی برای تغییر در معادلات نظامی باشد، گویای تلاشی هدفمند برای ایجاد گسست در انسجام داخلی و تضعیف ستون‌های اقتدار ملی است.

اقتدار ملی فراتر از توان سخت
اقتدار ملی تنها در توان نظامی یا تعداد موشک‌ها خلاصه نمی‌شود. اقتدار، ترکیبی هم‌افزا از مشروعیت سیاسی، پایداری اقتصادی، انسجام اجتماعی و دیپلماسی فعال است. وقتی بازیگران خارجی با ادبیات «حمله» وارد میدان می‌شوند، اولین هدفِ اعلام‌نشده آن‌ها، ایجاد شکاف در میان جامعه است. آن‌ها نیک می‌دانند که ایران در طول تاریخ معاصر خود، همواره با تحدید خارجی به عنوان کاتالیزوری برای وحدت ملی مواجه بوده است. بنابراین، راهبردِ «تضعیف از درون» از طریق «تهدید از بیرون»، نسخه‌ای است که برای به چالش کشیدن قدرت بازدارندگی کشور پیچیده شده است.

خطای محاسباتی درسیاستِ ارعاب
تاریخ نشان داده است که فشارهای خارجی بر ایران، اثر معکوس بر جای گذاشته است. سیاست‌مداران و استراتژیست‌های غربی گاه دچار خطای محاسباتی شده و تصور می‌کنند که تهدید نظامی، جامعه ایران را به کرنش وامی‌دارد. اما حقیقت امر این است که چنین مواضعی، ناخواسته موجب تحکیم «غرور ملی» می‌شود.
وقتی امنیت ملی در معرض تهدید مستقیم قرار می‌گیرد، اختلافات داخلی در سایه «نیاز به بقا» رنگ می‌بازد. این پدیده‌ای است که در روابط بین‌الملل از آن به عنوان «اثر پرچم‌داری» یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن جامعه در شرایط بحران خارجی، حول محور منافع کلان ملی متحد می‌شود.
اگر فرض را بر این بگیریم که دشمنان از عدم کاراییِ نظامیِ مطلق آگاهند، چرا همچنان بر طبل جنگ می‌کوبند؟ پاسخ در «جنگ شناختی» نهفته است:
فرسایش اقتصادی: القای حس ناامنی، سرمایه‌های داخلی را گریزان کرده و مانع از جذب سرمایه خارجی می‌شود. این موضوع، تاب‌آوری اقتصادی کشور را هدف قرار می‌دهد تا در بلندمدت، زیرساخت‌های اقتدار ملی دچار فرسایش شود.
تضعیف سرمایه اجتماعی: تلاش برای القای این پیام که «تصمیمات حاکمیت امنیت را به خطر انداخته است»، کوششی برای ایجاد شکاف میان مردم و دولت است. دشمن می‌داند که اگر موفق شود این تصویر را نهادینه کند که اقتدار ملی نه برای امنیت، بلکه برای تنش‌زایی هزینه می‌شود، بخشی از توان نرم کشور فرو می‌پاشد.
منزوی‌سازی دیپلماتیک:تهدید نظامی همواره با کمپین‌های دیپلماتیک همراه است تا ایران را به عنوان یک «بازیگر مخل نظم جهانی» معرفی کند. هدف، سلب مشروعیت بین‌المللی است تا هزینه برای حامیان منطقه‌ای ایران افزایش یابد. در برابر چنین سناریوهایی، اقتدار ملی ایران زمانی تداوم می‌یابد که سه محور اصلی مورد توجه قرار گیرد:
اقتدار به معنای انزوا نیست. تداوم مذاکرات، شفاف‌سازی دکترین دفاعی و تنش‌زدایی با همسایگان، زمینه‌های مشروعیت‌زدایی دشمن را از بین می‌برد.
بزرگترین ضربه به طراحان حمله، وجود جامعه‌ای است که در تصمیم‌سازی‌ها مشارکت دارد. پاسخ به تهدید خارجی، همزمان باید پاسخی به مطالبات داخلی باشد تا بستر اجتماعی برای نفوذ دشمن بسته شود.
اقتدار نظامی در کنار اقتدار سایبری و دیپلماتیک، هزینه‌ی هرگونه اقدام علیه ایران را به حدی بالا برده است که «حمله» برای دشمن، به یک گزینه غیرعقلانی و انتحاری بدل شده است.

استیصال در پسِ لاف‌های گزاف
سیاستمدارانی که امروز در پایتخت‌های غربی سخن از حمله به ایران می‌گویند، بیش از آنکه به دنبال تغییر فیزیکی باشند، به دنبال تغییر در «ادراک قدرت» ایرانیان هستند. آن‌ها می‌خواهند اقتدار ملی ایران را نه در میدان نبرد، بلکه در ذهن شهروندانش تخریب کنند.
ایران با برخورداری از پشتوانه‌های تمدنی و تجربه چهل‌ساله در مقابله با جنگ‌های ترکیبی، به خوبی دریافته است که حفظ اقتدار، نه در تسلیم، بلکه در استقلال رأی و تقویت همبستگی ملی نهفته است. تهدید خارجی، اگرچه هزینه‌زا است، اما همچون صیقلی بر فولاد، اراده ملی را برای حفظ امنیت و عزت این سرزمین آب‌دیده‌تر می‌کند. در نهایت، هرگونه تلاش برای تضعیف این اقتدار، پیش از آنکه متوجه ایران باشد، نشان‌دهنده استیصالِ استراتژیک طراحان آن است که در دنیای واقعیاتِ سخت، راهی جز «لافِ گزاف» برای فرار از حقیقتِ قدرتِ ایران نیافته‌اند.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *