تاریخِ بشریت، همواره شاهد تقابل میان دو جریانِ متضاد بوده است: جریانِ صلح و عدالت، و جریانِ سلطه‌گری که برای بقای خود، به هر خونِ بی‌گناهی پناه می‌برد. اما آنچه امروز در میانهی میدان‌های نبرد نوین با آن روبرو هستیم، فراتر از یک تقابل نظامی ساده است؛ ما با مواجهه با موجودیتی روبرو هستیم که «حیات» را از نگاه خود، تنها ابزاری برای فشار سیاسی و تضعیفِ اراده‌ها می‌بیند. وقتی ایالات متحده و متحدانش، هدفِ خود را از میدان‌های موشکی و دریایی به میانِ مدارس، اماکن زیستی و اتاق‌های خواب کودکان تغییر می‌دهند، در واقع نشان می‌دهند که در میدانِ رزمِ برابر، شکست خورده‌اند و اکنون برای جبرانِ این شکست، به سلاحِ ترورِ معصومیت متکی شده‌اند.

پارادوکسِ حقوق بشر؛ از هیروشیما تا مدرسهی میناب
بزرگ‌ترین دروغِ قرن بیست و یکم، مفهومِ ساختگیِ «حقوق بشر» است که در واژه‌نامه‌های غربی تدوین شده تا پرده‌ای بر جنایاتِ نظامِ نوینِ جهانی بکشد. وقتی سخن از حقوق بشر به میان می‌آید، نگاهِ جهانی به سمتِ فجایعِ دوردست یا نادیده گرفتنِ جنایاتِ سیستماتیکِ آمریکا در خاک‌های جهانِ سوم معطوش می‌شود. اما حقیقتِ عریان، در خونِ خشکیده بر دیوارهای مدرسه‌ای چون میناب یا در چشمانِ بی‌جانِ کودکانی که در میانِ آتشِ حملاتِ هدفمند قربانی شدند، نهفته است.
استکبار جهانی، برخلافِ ادعاهایِ مدعی‌اش، هیچ تفاوتی میانِ یک مرکزِ فرماندهی نظامی و یک کلاس درس نمی‌بیند. برای آن‌ها، کودکِ بی‌گناه، نه یک موجودِ دارایِ حق، بلکه یک آمار در محاسباتِ استراتژیک برای ایجادِ وحشت و فرسایشِ روانیِ ملت‌هاست. این دقیقاً همان رویکردی است که از بمباران‌های اتمی بر هیروشیما آغاز شد و امروز در قالبِ حملاتِ دقیقِ پهپادی و موشکی، به دنبالِ قطعِ امیدِ نسل‌های آینده در کشورهایِ مقاوم است.

طراحیِ جنایت؛ وقتی قتل، یک استراتژی است
آنچه در گزارش‌هایِ اخیر از حملاتِ دشمن در استانِ هرمزگان و سایر مناطق شنیده می‌شود، فراتر از خطای نظامی است. شواهد و قرائنِ حقوقی، حکایت از یک سناریویِ طراحی‌شده دارد. وقتی خلبانی تعمداً منتظر می‌ماند تا یک تانکر سوخت در نزدیکیِ یک زیرساختِ مدنی عبور کند تا شدتِ انفجار و تلفاتِ انسانی را دوچندان کند، ما با یک اشتباه روبرو نیستیم؛ ما با یک مهندسیِ جنایت روبرو هستیم.
این نوع از حملات، نشان‌دهندهی فروپاشیِ اخلاقِ سیاسی در واشینگتن است. دشمن می‌داند که نمی‌تواند ارادهی ملت‌ها را در میدان‌های جنگِ سخت، از پای درآورد، پس سراغِ آسیب‌پذیرترینِ پیوندهای اجتماعی می‌رود: پیوندِ میانِ والدین و فرزندانشان. هدف، ایجادِ یک ترومای جمعی است؛ شکاف انداختن میانِ مردم و دولت، و القایِ این حسِ کاذب که: هیچ جایی برای شما امن نیست. اما این محاسباتِ ریاضیاتی، از یک واقعیتِ بزرگ غافل مانده‌اند: خونِ کودکان، نه تنها ترس نمی‌آورد، بلکه سوختِ موتورِ مقاومت و بیداریِ ملت‌ها می‌شود.
در پاسخ به این حملاتِ وحشیانه، باید از تبیینِ جدیدی برای دفاع استفاده کرد. دفاع، دیگر تنها در لوله‌های موشک و پروازِ جنگنده‌ها خلاصه نمی‌شود. دفاع در برابرِ کشتارِ کودکان، مستلزمِ یک جبههی حقوقی و رسانه‌ای است که بتواند چهرهی واقعیِ این خون‌خواران را به روی جهانیان باز کند. ما باید از این جنایات، به عنوانِ سندی برای اثباتِ بی‌اعتباریِ نظامِ بین‌الملل استفاده کنیم. هر قطره خونی که از یک کودکِ بی‌گناه فرو می‌ریزد، زخمی است بر پیکرهی کنوانسیون‌های ژنو و اعلامیه‌های جهانی. مبارزه با این جریان، نیازمندِ آن است که ما از مدیریتِ بحران به سمت مدیریتِ هویت حرکت کنیم؛ یعنی آموزشِ نسلِ جدید برای اینکه بدانند که آن‌ها در میدانِ نبردِ میانِ حق و باطل هستند و که هر حمله‌ای به آن‌ها، تنها بر عزت و ایستادگی‌شان می‌افزاید.

فراتر از سوگواری؛ حرکت به سوی عدالت
سوگواری برای کودکانِ شهید، اگر تنها در حدِ اشک ریختن و شعار دادن باشد، وظیفه‌مان را ایفا نکرده‌ایم. واکنشِ سیاسیِ ما باید از تندیدی به ساختاری تبدیل شود. ما باید به جهانیان نشان دهیم که این حملات، نه تنها منجر به سقوطِ تاب‌آوریِ ملت‌ها نمی‌شود، بلکه باعثِ شکل‌گیریِ یک وحدتِ ملیِ ناشی از درد مشترک می‌گردد.
دشمن با هدف گرفتنِ غیرنظامیان، در واقع خود را به بن‌بست کشیده است. او با کشتنِ معصومان، تنها ثابت می‌کند که در دنیایِ مدرن، هیچ قانون و هیچ اخلاقی وجود ندارد و تنها «قدرت» است که بر صفحهی بازی می‌آید. اما قدرتِ ناشی از ترس، همیشه در برابرِ قدرتِ ناشی از ایمان و حق، شکست خواهد خورد.

وعدهی خون؛ میراثِ ماندگار
کودکانی که در سایهی حملاتِ دشمن جان خود را از دست می‌دهند، قربانیانِ یک جنگِ گذرا نیستند؛ آن‌ها شهدایِ جاویدانِ یک مبارزهی تاریخی هستند. خونِ آن‌ها، نه تنها بر دیوارهایِ فروریختهی مدارس، بلکه در حافظهی تاریخیِ ملت‌ها حک خواهد شد. آمریکا و متحدانش ممکن است بتوانند یک مدرسه را
ویران کنند یا یک جاده را با آتش بمباران کنند، اما هرگز نخواهند توانست روحیهی ایستادگی را که در دلِ این کودکان و در ارادهی والدینشان نهفته است، از بین ببرند. تاریخ نشان داده و باز هم نشان خواهد داد که هر حکومتی که برای بقای خود به خونِ بی‌گناهان تکیه کند، در نهایت، خود در میانِ همان خون‌ها غرق خواهد شد. ما نه تنها از این جنایات نمی‌ترسیم، بلکه از این خون‌ها، راهِ عبور به سوی آینده‌ای روشن‌تر و عادلانه‌تر را می‌سازیم.