استان هرمزگان در ادبیات توسعه ایران، پیشانی اقتصادی و دروازه طلایی نامیده میشود. استانی که با بیش از دو هزار کیلومتر مرز آبی، استقرار بزرگترین بنادر تجاری و صنایع مادر، نبض تپنده صادرات و واردات کشور است. اما زیر این لایهی براق و صنعتی، واقعیت دیگری در جریان است. آسیبهای اجتماعی در این خطه، نه از جنس تنبلی یا نبود پتانسیل، بلکه از جنس پارادوکس ثروت و محرومیت است. جایی که دود کارخانهها سهم ریههای مردم میشود و سودشان راهی پایتخت. برای درک دردهای این مردم، باید از ویترین مغازههای لوکس قشم فراتر رفت و به عمق محلات حاشیهنشین و جادههای مرگبار شرق و غرب استان نگریست.
تراژدی سوختبری؛ قمارِ نان و جان
شاید ملموسترین و در عین حال دردناکترین آسیب اجتماعی فعلی در هرمزگان، پدیده سوختبری باشد. وقتی چرخهای کشاورزی به دلیل خشکسالی نمیچرخد و صیادی سنتی زیر سایه کشتیهای ترال کمر خم میکند، جوان هرمزگانی راهی جز جاده نمیبیند. سوختبری در اینجا صرفاً یک فعالیت غیرقانونی نیست؛ یک اجبار معیشتی است. خودروهای موسوم به شوتی که با سرعتهای سرسامآور در جادههای میناب، جاسک و خمیر ویراژ میدهند، حامل بشکههایی هستند که بوی خون میدهند. این پدیده دو آسیب بزرگ اجتماعی ایجاد کرده است: نخست، عادیسازی مرگ؛ به طوری که واژگونی یا آتشسوزی این خودروها چنان تکرار شده که گویی جامعه نسبت به آن کرخت شده است. دوم، ترک تحصیل سیستماتیک؛ وقتی یک نوجوان درآمد کاذب این کار را با حقوق ناچیز کارمندی مقایسه میکند، انگیزه تحصیل را از دست میدهد و این بیسوادی نوین، نخبگان بومی را از چرخه مدیریتی استان حذف میکند.
حاشیهنشینی؛ حیات در سایه غولها
بندرعباس، مرکز استان، یکی از بحرانیترین شهرهای ایران از نظر حاشیهنشینی است. بیش از چهل درصد جمعیت این شهر در سکونتگاههای غیررسمی زندگی میکنند. محلات قدیمی و ریشهداری که به دلیل نبود بازآفرینی شهری، اکنون به کانونهای آسیب تبدیل شدهاند. در این مناطق، فقر فضایی بیداد میکند. کوچههای بسیار باریک، نبود سیستم فاضلاب و انباشت زباله، نه تنها سلامت جسمی، بلکه سلامت روان ساکنان را هدف گرفته است. کودکانی که در این محیط رشد میکنند، به دلیل نبود فضاهای تفریحی و آموزشی استاندارد، به شدت در معرض بزهکاریهای کوچک و جذب شدن به باندهای توزیع مواد مخدر هستند. این حاشیهنشینی در واقع جزایر فقر در اقیانوس صنعت است.
اعتیاد؛ غباری بر چهرهی آفتابسوخته
هرمزگان به دلیل موقعیت جغرافیاییاش، همواره مسیر ترانزیت مواد مخدر بوده است. اما این گذرگاه بودن بهایی سنگین داشته و بخشی از این مواد در داخل استان رسوب میکند. آسیب اجتماعی اعتیاد در هرمزگان اکنون از شکل سنتی به سمت مواد صنعتی خطرناک و روانگردانها حرکت کرده است. نکته هولناک، زنانه شدن اعتیاد در برخی محلات حاشیهای و پایین آمدن سن مصرف است. اعتیاد در اینجا نه یک انتخاب از سر خوشگذرانی، بلکه نوعی خوددرمانی کاذب برای فرار از اضطراب بیکاری و فشارهای خردکننده زندگی است که بنیان خانوادههای اصیل جنوبی را هدف قرار داده است.
بحران هویت و دوگانگی در مناطق آزاد
در جزایری مانند قشم، ما با نوعی شکاف طبقاتی مدرن روبرو هستیم. از یک سو پاساژهای عظیم و برجهای نوساز قرار دارند و از سوی دیگر بومیانی که برای تامین آب شرب لولهکشی هنوز در مضیقه هستند. این تقابل، منجر به نوعی ازخودبیگانگی در بومیان شده است. جوان جزیره احساس میکند در سرزمین مادریاش غریبه است؛ چرا که مشاغل کلیدی و سودآور اغلب در اختیار افرادی است که با سرمایههای کلان از خارج استان آمدهاند. این حس تبعیض، بذر نارضایتیهای اجتماعی و سردی نسبت به مشارکتهای مدنی را در میان نسل جوان میکارد.
فروپاشی صیادی سنتی و معیشت دریا
دریا برای هرمزگانی فقط منبع درآمد نیست؛ هویت اوست. اما در سالهای اخیر با هجوم کشتیهای صنعتی صید ترال که بستر دریا را شخم میزنند، ذخایر آبزیان به شدت کاهش یافته است. صیاد بومی که با قایق کوچک خود به دریا میزند، غالباً دست خالی برمیگردد. این مرگِ معیشت منجر به بیکاری گسترده در شهرهای ساحلی شده است. بیکاری در این مناطق یعنی شروع زنجیرهای از آسیبها از جمله افسردگی مردان خانواده، افزایش خشونتهای خانگی، طلاق و در نهایت گرایش ناخواسته به فعالیتهای غیرقانونی. دریا که روزی مایه برکت بود، اکنون برای بسیاری به منبعی از استرس و بدهکاری تبدیل شده است.
فقر آموزشی و بهداشت؛ زخمهای پنهان
در مناطق دورافتادهای مثل بشاگرد یا بخشهایی از شرق استان، فقر آموزشی هنوز یک واقعیت عریان است. اگرچه تلاشهایی صورت گرفته، اما مدارس تخریبی و کمبود معلم متخصص همچنان به چشم میخورد. در حوزه سلامت نیز، تمرکز امکانات در مرکز استان باعث شده ساکنان سایر شهرستانها برای درمانهای تخصصی، صدها کیلومتر راه را با هزینههای
گزاف طی کنند. این بیعدالتی در توزیع خدمات، احساس شهروند درجه دو بودن را در مردم مناطق دورافتاده تقویت میکند و باعث مهاجرتهای اجباری به حاشیه شهر بندرعباس میشود.
تحلیل نهایی و ارائه راهکار
آسیبهای اجتماعی هرمزگان، معلول توسعه نامتوازن هستند. تا زمانی که سهم مردم استان از درآمدهای عظیم گمرکی و صنایع، فقط آلودگی و گرانی مسکن باشد، این زخمها التیام نمییابند. راهکار اصلی در بومیگزینی واقعی، تخصیص سهمی از درآمدهای ملی استان به صندوق توسعه استانی برای بهبود زیرساختها، حمایت قاطع از صیادی سنتی در برابر صید صنعتی و توسعه گردشگری جامعهمحور است تا سود حاصل از حضور گردشگر مستقیماً به جیب جامعه محلی سرازیر شود. هرمزگان، قلب تپنده ایران است. اما قلب برای اینکه خوب پمپ کند، باید خودش هم سالم باشد. مردم نجیب و خونگرم جنوب، بیش از آنکه محتاج ترحم باشند، شایسته عدالت هستند. عدالت در توزیع ثروت، فرصتهای شغلی و برخورداری از امکانات زیستی. اگر امروز به آسیبهای اجتماعی این مرزوبوم رسیدگی نشود، هزینههای جبرانناپذیری بر پیکره امنیت و فرهنگ کشور وارد خواهد شد. هرمزگان را باید با تمام دردهایش دید، نه فقط با ساحلهای زیبایش.