به گزارش دریای اندیشه، بندرعباس شهری است که گرما در آن فقط یک وضعیت آب‌وهوایی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره مردم است. وقتی دمای هوا بالا می‌رود، برق دیگر فقط یک خدمت عمومی نیست؛ تبدیل می‌شود به چیزی شبیه اکسیژن برای زندگی روزمره.

کولر، یخچال، پنکه، اینترنت، تلفن همراه، دستگاه‌های کاری و حتی ساده‌ترین فعالیت‌های روزانه مردم به برق گره خورده است. به همین دلیل، وقتی برق می‌رود، فقط چراغ خانه خاموش نمی‌شود؛ بخشی از زندگی شهر نیز برای ساعاتی از کار می‌افتد.

سال گذشته مردم بندرعباس یکی از سخت‌ترین تابستان‌های خود را پشت سر گذاشتند. قطعی‌های روزانه برق، آن هم در گرمای سنگین جنوب، برای بسیاری به خاطره‌ای تلخ تبدیل شد.

من هنوز یکی از اتفاقات سال گذشته را به یاد دارم. از یک جلسه به خانه برگشتم، برق قطع بود. خسته بودم و در همان گرما دراز کشیدم و خوابم برد. امکان گذاشتن آلارم هم نداشتم؛ تلفن همراهم خاموش شده بود و برق نبود که آن را روشن کنم. خوابم طولانی شد و با تأخیر قابل توجه به محل کار رسیدم؛ نتیجه هم چیزی جز از دست دادن شغل نبود.

شاید برای کسی که در شهری با آب‌وهوای معتدل زندگی می‌کند، قطعی دو ساعته برق فقط یک مزاحمت باشد؛ اما در بندرعباس داستان متفاوت است.

وقتی برق می‌رود، کولر خاموش می‌شود و خانه در مدت کوتاهی به فضایی گرم و غیرقابل تحمل تبدیل می‌شود. اما مشکل فقط گرما نیست.

سال گذشته قطعی برق با یک مشکل دیگر نیز همراه بود؛ اینترنت.

باتری‌های پشتیبان دکل‌های مخابراتی هنگام قطعی برق وارد مدار می‌شدند، اما با طولانی شدن خاموشی‌ها، توان این باتری‌ها کاهش پیدا می‌کرد. به همین دلیل، حتی پس از وصل شدن برق نیز در بسیاری از مواقع اینترنت بلافاصله به شرایط عادی بازنمی‌گشت و مردم باید مدت بیشتری منتظر می‌ماندند.

برای شهروندی که کارش با اینترنت گره خورده، این یعنی یک زنجیره اختلال؛ برق قطع می‌شود، اینترنت ضعیف می‌شود، کار متوقف می‌شود و در نهایت زمان و درآمد از دست می‌رود.

امسال اما شرایط متفاوت بود.

در حالی که کشور درگیر جنگ بود و هرمزگان نیز از حملات در امان نماند، قطعی‌های برنامه‌ریزی‌شده تابستانه برق به دلیل ناترازی انرژی، دست‌کم برای مدتی به حاشیه رفت.

شاید عجیب به نظر برسد، اما بخشی از مردم بندرعباس در آن روزها با خود می‌گفتند: خدا را شکر، حداقل دیگر برق قطع نمی‌شود.

جنگ، طبیعتاً چیزی نبود که کسی آرزوی ادامه آن را داشته باشد؛ اما واقعیت این بود که مردم از بازگشت خاموشی‌های تابستانه نیز هراس داشتند.

حالا با توقف حملات، دوباره خاموشی‌ها برگشته است.

و اینجا ماجرای دیگری شکل گرفته؛ ماجرای فرار مردم بندرعباس از برق.

وقتی در یک محله برق قطع می‌شود، بسیاری از مردم دیگر منتظر نمی‌مانند تا دو ساعت بعد برق برگردد.سریع راه می‌افتند.

یکی به خانه دوستش می‌رود، دیگری به خانه اقوام، یکی خودش را به محل کار می‌رساند و دیگری دنبال محله‌ای می‌گردد که هنوز برق دارد.

این دیگر صرفاً «خاموشی» نیست؛ نوعی جابه‌جایی اجباری برای ادامه زندگی است.

تصور کنید خبرنگار هستید.چند گزارش و مطلب آماده کرده‌اید و باید آنها را برای مدیرتان ارسال کنید. لپ‌تاپ را روشن می‌کنید، تلفن همراه را برمی‌دارید، اینترنت را بررسی می‌کنید و ناگهان برق می‌رود.

در گرمای بندرعباس ماندن در خانه تقریباً غیرممکن است. اینترنت هم ضعیف می‌شود.

پس وسایل را جمع می‌کنید، سوار خودرو می‌شوید و خودتان را به خانه دوست یا آشنایی در محله دیگری می‌رسانید.لپ‌تاپ را بیرون می‌آورید.اینترنت را وصل می‌کنید.

کار را شروع می‌کنید.چند دقیقه بعد.برق همان محله هم می‌رود!

اینجاست که واقعاً آدم دوست دارد هر چیزی که دم دستش است به دیوار پرت کند!

این شوخی نیست؛ این تجربه بخشی از زندگی روزمره کسانی است که در شهرهای گرم جنوب، کار و زندگی‌شان به برق و اینترنت وابسته است.

شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همین‌جا باشد.

امروز در گفت‌وگوهای روزمره مردم، جمله‌ای شنیده می‌شود که اگر شرایط پشت آن را ندانی، شاید باورش نکنی:کاش در جریان بود تا برق قطع نشود.

این جمله را نباید به معنای علاقه مردم به جنگ یا خشونت تعبیر کرد.

اتفاقاً معنای واقعی آن، اعتراض به وضعیتی است که مردم در آن میان دو نگرانی گرفتار شده‌اند؛ از یک طرف جنگ و حمله، از طرف دیگر خاموشی و گرما.

هیچ شهروندی جنگ نمی‌خواهد.هیچ خانواده‌ای موشک و حمله و صدای انفجار را نمی‌خواهد.

اما وقتی مردم می‌گویند «کاش جنگ در جریان بود»، در واقع دارند درباره تجربه ملموس زندگی خودشان حرف می‌زنند؛ درباره اینکه در دوران جنگ، برقشان کمتر قطع شد و با توقف حملات، دوباره خاموشی‌ها برگشت.

این جمله بیش از آنکه درباره جنگ باشد، درباره ناترازی انرژی است.

درباره شهری است که مردمش در تابستان برای چند ساعت برق، خانه و محله خود را ترک می‌کنند.درباره دانش‌آموزی است که باید درس بخواند.درباره کارمندی است که باید جلسه آنلاین برگزار کند.درباره خبرنگاری است که باید گزارشش را ارسال کند.

درباره فروشنده‌ای است که دستگاه کارت‌خوانش به برق و اینترنت وابسته است.

درباره مادری است که در گرمای بندرعباس باید کودکش را آرام کند.

و درباره هزاران نفری است که شاید برایشان دو ساعت قطعی برق، فقط دو ساعت نباشد؛ دو ساعت جابه‌جایی، دو ساعت توقف کار، دو ساعت گرما و گاهی دو ساعت اضطراب باشد.خاموشی فقط خاموشی نیست

مسئله اصلی این است که قطعی برق در بندرعباس را نمی‌توان با همان متر و معیار شهرهای دیگر سنجید.

وقتی دمای هوا بالاست، برق مستقیماً با سلامت، آسایش و توان کار مردم ارتباط پیدا می‌کند.وقتی اینترنت نیز تحت تأثیر خاموشی قرار می‌گیرد، موضوع از آسایش عبور کرده و به اقتصاد و زندگی حرفه‌ای مردم می‌رسد.

امروز بخش بزرگی از زندگی مردم دیجیتال شده است. خبرنگار باید خبر بفرستد، مغازه‌دار باید تراکنش انجام دهد، دانشجو باید فایل دریافت کند، کارمند باید اطلاعات ارسال کند و کسب‌وکارهای کوچک باید آنلاین بمانند.بنابراین خاموشی دیگر فقط خاموش شدن یک لامپ نیست.

خاموشی می‌تواند یک کار را متوقف کند، یک جلسه را به هم بزند، یک گزارش را عقب بیندازد و حتی یک درآمد روزانه را از بین ببرد.شاید وقت آن رسیده باشد که درباره خاموشی‌های بندرعباس فقط با جدول ساعت‌های قطع و وصل برق صحبت نکنیم.

پشت هر خاموشی، زندگی یک شهروند وجود دارد.شهروندی که شاید در گرمای خانه مانده باشد.شهروندی که شاید لپ‌تاپش را برداشته و به محله دیگری رفته باشد.

شهروندی که شاید دوباره در جست‌وجوی اینترنت و برق، سوار خودرو شده باشد. و شهروندی که شاید با دیدن اعلام خاموشی بعدی، فقط زیر لب بگوید: باز هم باید فرار کنیم؟

این شاید واقعی‌ترین تصویر از خاموشی در بندرعباس باشد؛ شهری که مردمش دیگر فقط منتظر آمدن برق نمی‌مانند، بلکه برای پیدا کردن برق، از خانه و محله خود فرار می‌کنند.