کتاب «خانواده جمعه» نوشته موسی بندری پس از سالها دوباره به بازار کتاب بازگشته است؛ روایتی نامهمحور از یک خانواده بندرعباسی که در دل ماجرای تقسیم ارث، تصویری از بندرعباسِ سالهای گذشته، مناسبات خانوادگی، باورهای بومی و بخشی از خاطرات اجتماعی شهری را که چهرهاش در گذر زمان تغییر کرده، پیش روی خواننده میگذارد.
امیرحسین حیدری
به گزارش دریای اندیشه؛ یکی از خبرهای مهم روزهای گذشته در حوزه چاپ و نشر هرمزگان، انتشار دوباره کتاب «خانواده جمعه» نوشته موسی بندری است؛ کتابی که نخستین بار بیش از یک دهه پیش توسط نشر نیماژ منتشر شد و در تمام این سالها، با وجود درخواست مخاطبان برای تجدید چاپ، به دلیل مسائل حقوقی و اداری امکان انتشار دوباره آن فراهم نشد.
حالا پس از طی فرآیندی نسبتاً طولانی، انتشارات هرمزگانی «سمت روشن کلمه» این اثر را با سر و شکلی تازه روانه بازار کتاب کرده و «خانواده جمعه» بار دیگر در دسترس کتابخوانان هرمزگانی قرار گرفته است. به بهانه انتشار چاپ مجدد کتاب، مروری داریم بر این اثر متفاوت و خواندنی.
قصه یک خانواده و خاطره یک شهر
«خانواده جمعه» داستانی کوتاه اما سرشار از خاطره، هویت، خانواده و نشانههای فرهنگی جنوب ایران است؛ روایتی از بندرعباس سالهای گذشته، از روزهایی که بسیاری از نشانههایشان در گذر زمان محو شده و امروز، شاید تنها تصویری گنگ و دور از آنها در حافظه نسلهای قدیمیتر باقی مانده باشد.
موسی بندری در این اثر تلاش کرده بخشی از این گذشته را از دل زندگی یک خانواده بیرون بکشد و به نمایش بگذارد؛ گذشتهای که در آن خانه، محله، خانواده، باورها و مناسبات اجتماعی معنایی متفاوت با امروز داشتهاند.
از این منظر، «خانواده جمعه» را میتوان داستان خاطره یک شهر از زبان یک خانواده دانست؛ شهری که در طول سالها تغییر کرده است. محلهها دگرگون شدهاند، خانهها شکل دیگری پیدا کردهاند و سبک زندگی مردم نیز تغییر کرده است. با این حال، در پس این همه تغییر، پیوندهایی همچنان پابرجا ماندهاند؛ پیوند انسان با خانواده، پدر و مادر، خانه و گذشتهای که بخشی از هویت او را ساخته است.
روایتی که از دل نامهها شکل میگیرد
داستان درباره چند شخصیت از یک خانواده بندری است که درگیر پروندهای مربوط به تقسیم ارث هستند. شخصیتها برای قاضی دادگاه نامه مینویسند و هرکدام در خلال نامه خود، بخشی از زندگی، گذشته، خاطرات و نگاهشان به خانواده و ماجرای پیشآمده را روایت میکنند.
توالی این نامهها، در کنار توصیف زندگی شخصیتها و شخصیتپردازی نویسنده، داستان را پیش میبرد و بهتدریج تصویری گستردهتر از خانواده و جهان اجتماعی آنان در برابر خواننده قرار میدهد.
این شیوه روایت، یکی از ویژگیهای قابل توجه کتاب است. خواننده داستان را از زاویه دید یک راوی واحد دنبال نمیکند؛ هر نامه مانند قطعهای از یک پازل است که با قرار گرفتن در کنار قطعات دیگر، تصویر خانواده را کاملتر میکند.
شخصیتها درباره خود، خانواده و گذشته سخن میگویند و همین روایتهای شخصی، بهانهای میشود تا نویسنده تصویری از فضای اجتماعی و فرهنگی بندرعباس در سالهای گذشته ارائه کند.
آدمهایی از دل جنوب
اووشون، کهور، نمک و بشیر از جمله شخصیتهایی هستند که موسی بندری پیرامون آنها داستانپردازی کرده است؛ شخصیتهایی که صرفاً برای پیش بردن یک ماجرای خانوادگی خلق نشدهاند، بلکه هرکدام بخشی از فضای انسانی و اجتماعی داستان را نمایندگی میکنند.
زندگی و خاطرات این شخصیتها، خواننده را با بخشی از جهان جنوب ایران و روابط میان آدمهای آن آشنا میکند. در این میان، جزئیات زندگی روزمره، باورها و مناسبات خانوادگی کمک میکنند شخصیتها از قالب کاراکترهای داستانی فراتر بروند و به آدمهایی با گذشته، خاطره و تعلق اجتماعی تبدیل شوند.
وقتی ارث، معنای دیگری پیدا میکند
اما در پس ماجرای ظاهری تقسیم ارث، مسئلهای عمیقتر وجود دارد. در نگاه یکی از شخصیتهای داستان، موضوع تنها به دست آوردن سهمی از یک خانه یا ارزش مادی آن محدود نمیشود. خانه و سهمالارث به نشانهای از پیوند خونی و تعلق به پدر و مادر تبدیل میشود؛ گویی داشتن سهمی از میراث خانوادگی، نوعی تأیید تعلق فرد به خانواده و گذشته اوست.
در بخشی از داستان، یکی از شخصیتها خطاب به قاضی توضیح میدهد که به پول حاصل از فروش خانه نیازی ندارد و مسئله برای او چیز دیگری است؛ او میخواهد «سهمالارث خونی» خود را داشته باشد، چراکه این سهم برایش نشانه پیوند با پدر و مادر و خانواده است.
او در ادامه از زندگی امروز خود، خانه و مغازههایی که در اختیار دارد و همچنین سنتها و باورهای خانوادگی، مانند نذری دادن در محرم و صفر و ماه رمضان، مشارکت در هزینههای مذهبی و سفر سالانه به مشهد سخن میگوید.
همین جزئیات است که به داستان رنگ و بوی بومی میدهد و شخصیت را از فردی درگیر یک پرونده ارث، به انسانی با پیشینه، باور، خاطره و تعلق اجتماعی تبدیل میکند.
خانهای که فقط یک چهاردیواری نیست
از این منظر، خانه در «خانواده جمعه» فقط یک بنا نیست؛ خانه بخشی از حافظه و هویت خانواده است. خانهای که ممکن است از نظر اقتصادی برای برخی اعضای خانواده ارزش چندانی نداشته باشد، اما از نظر عاطفی و تاریخی، حاملبخشی از گذشته آنان است.
به همین دلیل، مسئله ارث در داستان از یک اختلاف مالی فراتر میرود و به پرسشی درباره تعلق، هویت و رابطه انسان با گذشته تبدیل میشود.
شاید همین نگاه است که ماجرای ساده تقسیم یک خانه را به مسئلهای انسانیتر و عمیقتر تبدیل میکند؛ اینکه آدمی تا چه اندازه به گذشته خود وابسته است و خانه، خانواده و میراث تا کجا بخشی از تعریف او از خویشتن هستند.
بندرعباسی که دیگر وجود ندارد
یکی دیگر از جذابیتهای «خانواده جمعه»، تصویری است که از بندرعباس گذشته ارائه میکند؛ شهری که امروز چهرهای کاملاً متفاوت دارد، اما زمانی محلهها، خانهها، مناسبات و سبک زندگی دیگری داشته است.
نویسنده از خلال زندگی شخصیتها، مخاطب را به بندری میبرد که دیگر دقیقاً همان بندر گذشته نیست؛ شهری که مانند انسانهایش تغییر کرده و با گذشت زمان، چهره تازهای به خود گرفته است.
در این روایت، بندرعباس تنها یک جغرافیا نیست؛ خود به یکی از عناصر اصلی داستان تبدیل میشود. محلهها، خانهها، روابط آدمها و سبک زندگی آنان، تصویری از شهری را شکل میدهد که بخشی از آن در گذر زمان از میان رفته و بخشی دیگر در حافظه مردم باقی مانده است.
روایت گذشته برای فهم امروز
از همین منظر، «خانواده جمعه» را میتوان اثری درباره تغییر و حافظه نیز دانست. نویسنده گذشته را صرفاً برای حسرت خوردن بازسازی نمیکند، بلکه آن را در برابر امروز قرار میدهد تا نشان دهد چگونه انسانها، خانهها و شهرها تغییر میکنند و در عین حال، بخشی از گذشته خود را با خویش حمل میکنند.
موسی بندری در این داستان، زندگی خانوادگی را بهانهای برای بازنمایی بخشی از فرهنگ و جامعه جنوب ایران قرار داده است. عناصر بومی، روابط خانوادگی، باورهای مذهبی، خاطرات خانه و محله و تغییرات شهری، در کنار یکدیگر فضایی میسازند که برای مخاطب آشنا با جنوب میتواند یادآور بخشی از گذشته باشد و برای مخاطبی که با این فضا آشنایی ندارد، دریچهای به فرهنگ و زندگی مردم این منطقه باز کند.
«خانواده جمعه»؛ فراتر از یک داستان خانوادگی
در نهایت، «خانواده جمعه» تنها داستان تقسیم یک میراث نیست؛ داستان آدمهایی است که میان گذشته و امروز ایستادهاند و تلاش میکنند نسبت خود را با خانواده، خانه و خاطراتشان حفظ کنند.
موسی بندری با انتخاب روایتی نامهمحور و تکیه بر جزئیات زندگی شخصیتها، داستانی خلق کرده که در سطح نخست، روایتی خانوادگی است، اما در لایههای عمیقتر، تصویری از یک شهر، یک فرهنگ و نسلی است که بخشی از جهان گذشته را با خود حمل میکند.
خواندن «خانواده جمعه» برای علاقهمندان به ادبیات جنوب، داستانهای بومی، تاریخ شفاهی و خاطرات اجتماعی هرمزگان میتواند تجربهای جذاب باشد؛ بهویژه برای کسانی که میخواهند بندرعباس را نه فقط در چهره امروز آن، بلکه از دریچه خاطره و زندگی آدمهایش نیز بشناسند.
شاید ارزش اصلی این کتاب نیز همین باشد؛ اینکه در روزگاری که چهره شهرها با سرعت تغییر میکند، ادبیات میتواند بخشی از آنچه را که در خیابانها، خانهها و حافظه آدمها آرامآرام محو میشود، ثبت و ماندگار کند.