به گزارش اختصاصی دریای اندیشه ؛کودکی، زیباترین و بکرترین فصل زندگی هر انسان است؛ دورانی که با عطر بازی، شور آموزش، نغمه های شادی و کشف استعدادهای ناب گره خورده است. اما برای گروهی از کودکان در هرمزگان، این فصل طلایی، زودتر از موعد به پایان میرسد. در شلوغ ترین چهارراههای بندرعباس، در پسِ غبارِ بازارهای قدیمی در محله های کم برخوردار و حتی کنار اسکله های داغ جنوب، چهره های کوچکی دیده می شوند که قامتشان هنوز قدِ بازی ندارد، اما دستهایشان وزنِ کار را به خوبی میشناسد.
بعضی از این کودکان، پاکتهای دستمال کاغذی، بطری های آب معدنی، شاخه های گل یا تنقلات ارزان را به دست میگیرند و میان ماشین های در حرکت، نان شب خانواده را جست وجو می کنند. برخی دیگر، کوله بارِ ضایعات را بر دوش می کشند و در میان زباله ها به دنبال فلز، پلاستیک یا کاغذ می گردند. گروهی نیز در مشاغل سخت خانوادگی، از خیاطی تا نجاری و از مغازهداری تا حمل بار، پابه پای بزرگ ترها کار می کنند.
آنچه در نگاه اول یک صحنه گذرا به نظر می رسد، در واقع ریشه در لایه های عمیق نابرابری، فقر مزمن، بیکاری ساختاری و گسست شبکه های حمایتی دارد. پدیده کودکان کار، نه یک آسیب اجتماعی منفرد، بلکه نشانه بیماری اقتصادی-فرهنگی جامعه ای است که در آن کودکان، اولین قربانیان نارسایی های سیستم می شوند.
بسیاری از خانواده ها با درآمدی کمتر از خط فقر، توان تأمین مسکن، غذا، پوشاک و درمان را ندارند. در چنین شرایطی، فرزندان نه به عنوان سرمایه های آینده، که به عنوان نیروی کار مکمل دیده می شوند.پدرانی که روزها در جستوجوی کار سرگردان اند، چارهای جز پذیرش درآمد روزانه فرزند خود ندارند، حتی اگر این درآمد ناچیز باشد.
هجوم جمعیت از روستاها و شهرهای کوچک به بندرعباس، بدون زیرساخت های اشتغال و مسکن، باعث شکل گیری محله های غیررسمی شده که در آن کودکان کار، به یک هنجار تلخ تبدیل شده اند. همچنین اعتیاد، طلاق، بیماریهای مزمن یا زندانی بودن سرپرست، بسیاری از کودکان را ناچار به پذیرش نقش نان آور یا کمک نان آور میکند.نبود پوشش بیمه ای مناسب، عدم دسترسی به یارانه های مؤثر و فاصله مراکز حمایتی از محله های حاشیه نشین، دست خانواده ها را برای خروج از این چرخه میبندد.
بهایی که آینده می پردازد
کار در سنین پایین، تنها یک انتخاب اقتصادی نیست؛ بلکه یک زخم عمیق بر پیکره رشد جسمی، روانی و اجتماعی کودک است.قرار گرفتن ساعتها زیر آفتاب سوزان جنوب، حمل بارهای سنگین، آلودگی صوتی و هوای خیابان ها، خطر تصادفات و بیماری های تنفسی، تنها گوشه ای از تهدیدات سلامت این کودکان است.
این کودکان زودتر از همسالان خود با خشونت، تحقیر، دلهره و ناامنی روبه رو میشوند. بسیاری از آنان دچار اضطراب مزمن، افسردگی، کمرویی افراطی یا پرخاشگری میشوند،اگرچه بسیاری به مدرسه میروند، اما خستگی مفرط، نداشتن زمان برای مطالعه و عدم تمرکز در کلاس، کیفیت یادگیری را به شدت کاهش میدهد و ترک تحصیل، سرانجام نهایی بسیاری از آنان است.
بایدگفت: کودکی که به جای بازی و تعامل با همسالان، در فضای رقابتی و بزرگسالان خیابان رشد میکند، مهارت های اجتماعی بنیادین مانند همدلی، اعتماد و حل تعارض را به خوبی نمی آموزد و در بزرگسالی با چالش های جدی در ارتباطات مواجه خواهد شد.
تفاوتها در میان کودکان کار
کودکانی که پس از پایان ساعت مدرسه، برای کمک به خانواده چند ساعتی کار می کنند این گروه بیشترین شانس بازگشت به زندگی عادی را دارند، اگر حمایت شونداماکودکانی که بهطور کامل از تحصیل بازمانده و تمام وقت مشغول کار هستند در معرض خطر جدیتر آسیب های اجتماعی و اقتصادی قرار دارند. کودکانی که به همراه خانواده های مهاجر یا آسیب دیده، بدون هیچ مدرکی و به صورت سیار کار می کنند و از دید سیستم های حمایتی پنهان می مانند. سخت ترین و پیچیده ترین گروه برای مداخله، همین گروه است.
درپدیده کودکان کار هرمزگان شکاف های اقتصادی، کاستی های حمایتی و نقص فرهنگی را میتوان دید. برای حل این مسئله، راه میانبری وجود ندارد؛ جز اینکه هر کودک را با خانواده، محله، مدرسه و رویاهایش بشناسیم و برای هر یک، برنامه ای اختصاصی طراحی کنیم.
هر کودکی که امروز از تحصیل بازمی ماند، فردایی است که از توسعه میافتیم. هر کودکی که امروز در خیابان کار میکند، فردایی است که سرمایه اجتماعی اش را از دست میدهد. شاید ساده ترین اما مؤثرترین کار این است که در برخورد با کودکان کار، آنها را نه با عنوان گدایی یا کارگر کوچک، که با چشم کودکی پر از رؤیا ببینیم و دستشان را بگیریم، نه برای دور کردنشان از خیابان، که برای بازگرداندنشان به کودکی.