ساعت هنوز هشت صبح نشده، اما رضا پشت میز کارش نشسته است. پیراهن اتوکشیده، چهرهای آرام و رفتاری حرفهای؛ هیچ چیز نشان نمیدهد که او شب گذشته تا حوالی یک بامداد پشت فرمان بوده است. رضا ۳۴ ساله و کارمند یک شرکت خصوصی در بندرعباس است. وقتی ساعت اداری تمام میشودلباس رسمیاش را با تیشرت عوض میکند و تا نیمهشب مسافر جابهجا میکند.
میگوید: با حقوق اداره، فقط اجاره خانه را میدهم. خرج زندگی از کار شبانه درمیآید.
روایت رضا، روایت تازهای نیست. در سالهای اخیر، تعداد افرادی که به داشتن شغل دوم یا حتی سوم روی آوردهاند، بیشتر شده است پدیدهای که دیگر محدود به قشر خاصی نیست. از کارمند و کارگر گرفته تا معلم و فروشنده، بسیاری برای جبران فاصله میان درآمد و هزینه، ساعات بیشتری کار میکنند.
دخل و خرجی که با هم جور درنمیآید
افزایش هزینههای زندگی، بهویژه در حوزه مسکن، فشار قابل توجهی بر خانوارها وارد کرده است. در بندرعباس، اجاره یک واحد مسکونی متوسط در مناطق معمولی شهر، بخش بزرگی از درآمد ماهانه را میبلعد. وقتی هزینه خوراک، حملونقل، قبوض آب و برق، شهریه مدرسه و درمان هم اضافه میشود، حساب و کتاب ساده نشان میدهد که یک حقوق معمولی، پاسخگوی همه نیازها نیست.
سمیه، ۲۹ ساله، فروشنده یک فروشگاه پوشاک است. او عصرها بعد از بازگشت به خانه سفارشهای شیرینی خانگی را آماده میکند و از طریق شبکههای اجتماعی میفروشد. میگوید:من کار دوم را برای خرید ماشین یا سفر خارجی شروع نکردم. فقط میخواستم آخر ماه کم نیاورم.
او اضافه میکند که گاهی تا نیمهشب مشغول بستهبندی سفارشهاست:صبح زود دوباره باید سر کار باشم. خستهکننده است، ولی وقتی دخل و خرج را مینویسم، میبینم چارهای ندارم.
نسل دوشیفتهها
چندشغله بودن در گذشته بیشتر به عنوان نشانهای از تلاش برای پیشرفت یا سرمایهگذاری شناخته میشد. بسیاری شغل دوم را برای پسانداز، توسعه کسبوکار یا رسیدن به رفاه بیشتر انتخاب میکردند. اما امروز، برای بخشی از جامعه، کار دوم به ضرورتی برای حفظ سطح حداقلی زندگی تبدیل شده است.
محمد، کارگر اسکله، صبحها در بندر کار میکند و شبها پیک موتوری است. میگوید: بعضی وقتها فقط چهار ساعت میخوابم. بدنم درد میکند، ولی قسط بانک و اجاره خانه شوخی ندارد. او از نگرانیهایش هم میگوید:وقتی خستهای و با موتور کار میکنی، احتمال تصادف بیشتر است. اما اگر کار نکنم، عقب میافتم.
در گفتوگو با چند شهروند دیگر نیز روایتها کموبیش مشابه است؛ کارمندانی که شبها راننده تاکسی اینترنتی میشوند، معلمانی که بعدازظهر کلاس خصوصی برگزار میکنند، مغازهدارانی که برای جبران رکود بازار به فروش آنلاین روی آوردهاند و حتی دانشجویانی که همزمان چند کار پارهوقت دارند.
مرزی که از بین رفته است
یکی از تغییرات محسوس در سبک زندگی این افراد، از بین رفتن مرز میان کارو زندگی شخصی است. زمانی که ساعت کاری تمام میشد، زمان استراحت و خانواده آغاز میشد؛ اما حالا برای بسیاری، پایان شیفت اول به معنای شروع شیفت دوم است.
رضا میگوید: قبلاً بعد از اداره میرفتم باشگاه یا با خانواده بیرون میرفتیم. الان مستقیم میروم سراغ مسافرکشی. بعضی شبها دخترم خواب است وقتی برمیگردم. این کاهش زمان با خانواده، یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده چندشغله بودن است. فشار جسمی و ذهنی ناشی از کار طولانیمدت، فرصت گفتوگو، تفریح و حتی استراحت کافی را محدود میکند.
سمیه هم از همین موضوع گلایه دارد: آخر هفتهها هم یا باید سفارش آماده کنم یا آنقدر خستهام که فقط میخوابم.
امنیت شغلی یا درآمد ناکافی؟
بسیاری از افرادی که به شغل دوم روی آوردهاند، شغل اول ثابت دارند. اما ثبات شغلی، لزوماً به معنای کفایت درآمد نیست. در شرایطی که هزینهها با سرعت بیشتری افزایش مییابد، درآمد ثابت عملاً قدرت خرید کمتری دارد.
یک کارمند دیگر که نخواست نامش منتشر شود، میگوید:هر سال حقوق کمی زیاد میشود، اما قیمتها بیشتر بالا میرود. نتیجهاش این است که با وجود افزایش حقوق، فشار زندگی کمتر نشده.
او شبها در یک فروشگاه اینترنتی به عنوان پشتیبان پاسخگوی مشتریان است.کار سختی نیست، اما وقت میگیرد. وقتی میبینم مجموع درآمد دو کار تازه کفاف هزینهها را میدهد، میفهمم با یک کار نمیشود جلو رفت.
عادی شدن یک وضعیت غیرعادی
آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، عادی شدن این شرایط است. بسیاری از افراد چندشغله، دیگر از این وضعیت با تعجب یا اعتراض حرف نمیزنند؛ بلکه آن را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی پذیرفتهاند.
در جمعهای دوستانه، صحبت از کار دوم و سوم، موضوعی رایج است. برخی حتی تجربههایشان را با هم به اشتراک میگذارند؛ اینکه کدام پلتفرم درآمد بیشتری دارد، کدام ساعت برای کار بهتر است و چطور میتوان بین دو شغل تعادل برقرار کرد.
این عادیسازی، شاید
نشانهای از تغییر الگوی معیشتی در جامعه باشد؛ الگویی که در آن یک شغل، دیگر تضمینکننده یک زندگی متوسط نیست.
خستگی پنهان شهر
اگر صبح زود در خیابانهای بندرعباس قدم بزنید، چهرههایی را میبینید که شب گذشته دیر خوابیدهاند. رانندگان، فروشندگان، کارمندان و کارگران؛ بخشی از آنها ساعات طولانی کار کردهاند و دوباره روز تازهای را آغاز میکنند. خستگی، واژهای است که در گفتوگو با اغلب این افراد تکرار میشود. خستگی جسمی از ساعتهای طولانی کار و خستگی ذهنی از نگرانی دائمی درباره هزینهها. رضا میگوید: بیشتر از خستگی بدن، فشار فکری اذیتم میکند. اینکه همیشه باید حساب کنم چقدر درآمد داشتم و چقدر خرج شد.
انتخاب یا اجبار؟
پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا کار دوم انتخاب است یا اجبار؟ وقتی این سؤال را از افراد مختلف میپرسیم، پاسخها تقریباً مشابه است. کمتر کسی میگوید از روی علاقه یا برای رشد شخصی وارد شغل دوم شده است. بیشترشان از ضرورت حرف میزنند؛ از اینکه اگر کار نکنند، تراز دخل و خرج منفی میشود.
سمیه میگوید:اگر یک حقوق کافی باشد، من ترجیح میدهم عصرها کنار خانوادهام باشم، نه پشت فر.
محمد هم میگوید: اگر مجبور نبودم، شبها کار نمیکردم. آدم برای زندگی کار میکند، نه اینکه تمام زندگیاش کار شود.
آیندهای با ساعتهای طولانیتر؟
روند رو به افزایش چندشغله بودن، پرسشهای مهمی را درباره آینده سبک زندگی شهری مطرح میکند. اگر داشتن دو شغل به یک قاعده تبدیل شود، کیفیت زندگی چگونه خواهد بود؟ نسل جوانی که وارد بازار کار میشود، چه انتظاری از تعادل کار و زندگی خواهد داشت؟ آنچه امروز در بندرعباس و بسیاری از شهرهای دیگر دیده میشود، تصویری از تلاش مداوم برای حفظ ثبات اقتصادی خانوار است. تلاشی که گاهی به قیمت استراحت کمتر، اوقات فراغت محدودتر و خستگی بیشتر تمام میشود.
در پایان گفتوگو، رضا جملهای میگوید که شاید خلاصه حال و هوای بسیاری از دوشیفتههای این روزها باشد: ما کار دوم را برای ثروتمند شدن شروع نکردیم؛ فقط میخواهیم از پس زندگی بربیاییم.
و همین جمله، شاید پاسخ روشنی باشد به پرسشی که در ابتدای گزارش مطرح شد؛ برای بسیاری، کار دوم دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی برای ادامه دادن است.